دوستش دارم ...

ملودیکای روزای پنجشنبه رو دوست دارم ! خوبه ، مهربونه ، خانوم مدیر نیس ، اخم نمیکنه و لنگه ی ابروش رو بالا نمیده ، و نگاهای عاقل اندر سفیه نمیکنه . نونهای صبحونه رو از توی تستر که بیرون میاره لای دستمال چهارخونه میپیچه و تا گردوهارو بشکنه چایش هم دم کشیده ، حظ میکنه از رنگ مربای بهی که توی دیگ مسی درست کرده . دنیاش زنونه میشه ، مادر میشه ، لابلای شستن سرویسهای بهداشتی میره از سرکوچه سبزی خوردن میخره و ریحونش رو دوبرابر میگیره . گردگیری میکنه و جارو میکشه و وسطش یادش میفته شیرآب رو روی پرده های توی وان باز گذاشته ، بین سرسرا و تراس و آشپزخونه فرمانروایی میکنه و مبلها رو هر جایی که دلش میخواد میکشه و عقب میره نگاهشون میکنه ، نمی پسنده دوباره برشون میگردونه سر جای قبل ! بوی شامی کباب میگیره و دستاش از بادمجون رنگ برمیداره ، به شورهایی که دوهفته پیش انداخته سر میزنه و از مخلوط بوی سیر و شوید دهنش آب میفته . کف خونه رو با الکل ضدعفونی میکنه و تربچه و پیازچه ها رو گل و چتری میکنه برای وسط سبد ... غذا رو بهم میزنه و تق تق قاشقش رو میکوبه لب قابلمه ، یه دستمال سه گوش به موهاش میبنده و آواز میخونه و دامن چین چین گلدار میپوشه و لبهاش رو پرتقالی میکنه و به هیچی جز پنجشنبه ای که تعطیله فکر نمیکنه ... این ملودیکا رو دوست دارم ....

/ 6 نظر / 7 بازدید
سوده

عاشقش شدم. نه به خاطر خونه داريش به خاطر آرامش و آسودگي خيالش. من هم پنج شنبه ي خوبي دارم. برفي و سپيد و مهربان.

سلوی

دووووووووووستتون دارم[لبخند]

مهسا

اممممم چه ملودیکایی:))

برف تابستانی

من از مذکر بودن خوشحال نیستم ولی از اینکه مونث نیستم خیلی خوشحالم... واقعا نمیدونم چه نیروئی با چه انرژی خدا به این مادرا میده که اینهمه کارو اونم سال ها انجام بدن وهیچی نگن... برای تولدتون تبریک نگفتم ولی اینجا واجبه که واقعا تبریک گفت از ته دل... تبریک میگم[لبخند][گل] امیدوارم در تمام مراحل زندگی همیشه مادرانه زندگی کنید...

گندم

اووووووووووه چه خانومی! چقدر گله حالا ببنید ما خانوما اینقدر ملودیکای پنجشنبه را دوست داریم اهل خونه حتما دورش می گردند

ساغر

منم عاشقشم. آخ که چقد کیف میده تو و خونه ات و بوی غذای جاافتاده ات روی گاز و موزیک مورد علاقت و میز شامی که قراره بهترین لحظات رو برات به تصویر بکشه. دلم تنگ شد برای ساغر توی خونه خودشششششششششششششش!