خروس سحری ...

'هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

یعنی که نمودند در آئینه صبح

کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری '

                                                              عمر خیام

 

با اینکه عمریست سحرخیزیم و آرزو به دلمان مانده حتی در روزهای تعطیل و جمعه بتوانیم خرق عادت کنیم و نیم ساعت بیشتر به خواب بی خبری فرو رویم ، همسر دلبند اصرار عجیبی دارند که  آلارم موبایلشان را برای نیم ساعت زودتر از زمان بیدار شدنمان تنظیم کنند ، آنهم با زشت ترین اصوات ممکن !

یک خانم بدصدا که بشدت مرا به یاد ناظمهای اخموی مدارس دهه ی شصت می اندازد (همانهایی که ابروهایشان شبیه سبیل بود ) ، فریاد میزند :وقت بیدار شدن ! ساعت شش بامداد...

یک ریز عین خروس سحری اینرا تکرار میکند و تا تمام نشئه ی خواب را از سرت نپراند دست بردار نیست . برای همین هم هست که ساعت فیزیولوژیک بدنم جوری خودش را میزان کرده که ده دقیقه قبل از اینکه خانم ِ ناظم ِ توی گوشی بیاید بچزاندمان ، بیدار شوم و از اتاق خواب بیرون بروم و در را هم پشت سرم ببندم که صدای انکرالاصواتش را نشنوم. جالب اینکه همسر دلبند وقتی خیالش راحت میشود من بیدارم ، نیم ساعت اضافه بر سازمان میخوابد و تا برایش این غزل سعدی را نخوانم از تخت نزول اجلال نمی فرمایند:

خواب نوشین بامداد رحیل, باز دارد پیاده را ز سبیل ....

البته این سبیل به فتح سین هستش و با سبیلهای خانم ناظم های مذکور تومنی هفت صنار فرق میکند .

امروز کلی غر زدم به همسر دلبند و گفتم : خوشم باشه ! حالا دیگه با صدای بانوان نامحرم از خواب بیدار میشوی ؟ اصلا این خانمه توی اتاق خواب ما چه میکنه  ؟ بعد از یه عمر تکدی گری ! شب جمعه از یادمان نرفته که برای بیدار شدن وکیل و وصی بخواهیم !

صدای آقای سین هم در آمد : امان از این وسواسهای پدر پادشاه ! اینقدر که روزی صد بار تمام شیرهای گاز خانه (از پکیج بگیر تا شومینه و بخاری سیار و اجاق گاز) را می بندد میدانم که آخرش همه مان بر اثر گاز گرفتگی خواهیم مرد !!

 

پ.ن : چی میشد با شعر خروس زری - پیرهن پری شاملو بیدار میشدیم ؟

یادتون هست : شنیدم رنگ پرت رفته ببینم پرت رو ... شنیدم تاج سرت ریخته ، ببیینم سرت رو ...

 آنکه کودکی هایمان را با شعر رنگین کرد ، یادش بخیر و نیکی ...


/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

بذار به این جور زخم ها فکر کنم که اگه بخوام به اون زخم هایی که در خلوت روح ادم رو میخورن فکر کنم که خنده ام جمع میشه.

مهسا

خانم جان درس میخونم خب!...پله های ترقی و این حرفا! سلام و صبح بخیر:))

مهسا

ما بیشطر آشِغتونیم[خرخون] حالا من گشتم دنبال یه آیکن عینکی-نه عینک دودی!-این ایکن خرخون اومد!والا کف دستی که مو نداره که نمی کنن!خرخون نیستیم به جان خودمون خانم! همچین یه ورق امروز میزنیم به کتاب ها یه ورق سال دیگه!

سوده

من رو بگو كه صبح جمعه اگر بخوام هم خوابم نميبره و همان زمان معهود بيدارم و هر چي فشار ميارم كه بخوابم نميشه!

مهسا

اتفاقا این یکی "رهرو" برای اونکه نتیجه ی خوب ببینه باید همش تند بره!اینجوری لاک پشتی با ریتم "دل ای دل...دل ای دل" یعنی وا مصیبتا!! عملا رهروی موردنظر هیچ کاری داره نمیکنه!فقط ورق میزنه!

گندم

یادش بخیر بچگیا خروس زری پیرن پری من خود خروسم بی دنگ و دونگ بیدارم همون 6:30- جمعه ها که ساعت بدنمون می دونه تعطیله ولی دخترک هم میدونه اونروز فتیله داره و از هفت صبح میره پیشواز و از خواب خبری نیست

گندم

اجازه خانوم ما هم یک بوس [ماچ] دوستت دارم

گندم

نه عزیزم داستانش یادم نیست ولی انگار این اسم را یک جایی شنیدم اتفاقا می خواستم بپرسم مامان هنوز هستند منم امشب دو تا مهمان دارم پیرمرد و پیرزنی که تو روستای ترقی صاحبخونه شوهرم بودند شاید سفرنامه اش را خونده باشین

برف تابستانی

سلام... در روزگاری که انسان ها متبلا به دردهای نادرد هستند نمیتوان با نیاز به دغدغه و دردهای انسانی ,امروزه به راحتی زیست. به قول شاملو: در جامعه ای که مردمش فعالیتشان مانند کسیست که در خواب ودر جای خودش گرده به گرده می شود ودیگر هیچ. از این جامعه چه امید نجاتی است!؟ با این وضع این وطن وطن نمی شود وتن پوشی بیش از آن نخواهد ماند... باور ندارید.!؟ اندکی صبر سحر نزدیک است... فروغ : تو هیچگاه پیش نرفتی/ تو فرو رفتی... یعنی چی تو هیچگاه....!؟ یعنی... بله... سقوط هم سحر داره.... نابودی هم مرگ داره... ویرانی هم طلوع داره... لالائی هم دروغ داره.... قفس هم بال داره... سکوت هم فریاد داره... آشغال هم کالری داره... مونواکسید کربن هم اکسیژن داره... شکست هم ابهت داره... پادشاه هم رنو داره... من هم خودمو ندارم خب, چیز عجیبی نیست...!!! ما میتوانیم وما توانستیم پیشرفت کنیم وبه زندگی فوق قصار دست یابیم... زندگی فوق نامفهوم... بچه بودم کاست خروس زری پیرهن پری رو گوش میدادم از صدای غمین آقا روباه دلم خام می شد ولی هیچوقتم دلم برا خروس زری نسوخت,الان که بیشتر فکر میکنم می فهمم که «خروس زری» و « پیرهن پری ».یع