روز پنجشنبه ی من ، روز بی حوصلگی

اگه اشتباه نکنم اونی که فرهاد میخوند روز چهارشنبه ی من بود !

چه توقعی دارین اصلن ؟نمیدونم من آدم قروقاطیم که همه ی اتفاقات دور و برم این شکلی رقم میخورن ، یا چون وقایع اتفاقیه این جورین من هم قروقاط به نظر میرسم ! مدیونین اگه بابت نفهمیدن این حرفا از کسی که دیروز عصر امتحان میان ترم داده و الان از سر جلسه آزمون پایان ترم برگشته دلخور بشید ....

موندم این مغز بدبخت چجوری اینهمه اطلاعات رو اون تو پردازش میکنه و خم به ابروش نمیاره . اولین ترم هفده واحدی شوخی شوخی به انتها رسید و اینقدر خجسته ایم که به فاصله پانزده ساعت امتحان وسط و آخر ترم رو بصورت کاملا تشریحی از سر میگذرونیم . اگه همه رو پاس کنم دو ترمه تموم میکنم و خدا رو چه دیدی شاید دفاعم رو هم همون ترم انجام دادم ، بالاخره ترم بهمن زمان بیشتری داری و استاد راهنمام هم که گوش شیطون کر نمیدونم چرا به دلش نشسته ام اوکی رو داده ... یکی از همکلاسی هام ، آقای ج که هم اسمش و هم شکلش شباهت تامی به نمیر المومنین داره هم انگار متوجه این امر شده که بعد از امتحان دوان دوان خودشو به من رسونده که خانم فلانی ، تو رو خدا برو به استاد بگو میان ترم رو تاثیر نده ، من افتضاح دادم !

منم عین اسبی که به نعلبندش نگاه میکنه همونجور نجیبانه بهش خیره شدم تا دلایل کاملا منطقی شون رو بیان کردند و در حالی که هزار تا حرف تند و تیز توی سرم چرخ میزد که در جوابش بگم ، فقط به یه کلمه بسنده کردم : چشم !

انگار پروفسور با اون ید و بیضا ، منتظره من براش تعیین تکلیف کنم ! سرم رو انداختم پایین و رفتم توی کتابخونه ی علوم پزشکی نشستم ( کتابخونه دانشکده های علوم انسانی وای فای نداره ) و بی توجه به نشتی لیوان یکبار مصرفی که داغی چای دفرمه اش کرده بود ( بعد میگن چرا سرطان میگیرین ) و باعث شد پالتوی کرمم مزین به نقشه ی ایرانی به رنگ قهوه ای بشه ( چه قرابتی !)، نشستم به خوندن که گوشیم چشمک زد : مامان خانوم گیت ورودی منتظرتم ...

صبح ماشینو برنداشتم که برای خودم دل ای دل ای برگردم خونه ، همسر دلبند مامور دوصفر هفت رو فرستاده دنبالم ! خنذر پنذرهام رو جمع میکنم و راه می افتم .

آقای سین تیپ زده در حد مراسم اسکار ، بهش میگم کجا به سلامتی ؟ میگه : بابا گفتن ملتزم رکاب شما باشم ، هر جا اراده بفرمائین !

ما هم که گوشامون مخملی ... میگم خانوم میم کجاست ؟ میگه : منتظر من !!!

(قدر مسلم تا نامزد خانومی هست ، آدم برای مامانش تیپ تمام رسمی نمیزنه !)

گفتم قربون شکلت ، توقع ندارم با تاکسیدو منو ببری سبزه میدون خرید تربچه نقلی و اسفناج ! سر جدت منو برسون خونه وسایلم رو بذارم ، خودم میرم خرید میکنم . نیشش تا هیپوفیز رفت ... حالا دارم همزمان صبحونه میخورم ، پست میذارم ، به اینکه ناهار چی درست کنم فکر میکنم و دو تا کار بانکی و یه عالمه خرید هم دارم ماشینی هم در کار نیست . بعدش باید برگردم خیمه بزنم روی کتابها برای امتحان روز شنبه ...

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

چی شده؟چرا ای بابا؟!!!

مهسا

نه بابا این منصوره است که منصور صداش میزنیم!

برف تابستانی

بلاهائی که پدرومادر نقش اصلی رو دارن...!!!! وقتی از محیط جامعه می ترسند نباید بچه ای بیارن که تنها در خانواده اسیر بشه و اسارتگاه جامعه رو تجربه نکنه,وقتی که کاری از کسی برنیاد ومجبور به قبول حضور بچه ها در جامعه شد اونوقت بچه ها از دیدن این زندان بزرگ ورنگ و وارنگ چه خوشحالی ها که به پای نمی کوبونن,زندانی که فقط ماتم دارد وبس......

برف تابستانی

بدی ها قوی ترن بدی ها نزدیک ترن وگرنه خوبی ها روسر ما جا دارند... چه لمسش کنیم چه لمسش نکنیم ونبینیم...!!!

برف تابستانی

خیلی خوشحالم که یکی پیداکردم حرفامو میفهمه[لبخند] اصلا به زیر پا فکرنکرده بودم،این نشون میده سربه زیر بودنم نشانی از سربه هوا بودنمه...

مهسا

حالا دندونم درد میکنه وگرنه کلا برنامه زیاد دارم در راستای مفرح سازی ایام امتحانات! البته برای دیگران! وگرنه خودم در دوران تحصیل در دانشگاه و در ایام امتحانات به مرده ی متحرکی شبیه بودم که فرمول ها رو داره اثبات میکنه و قطر برج رو در میاره و دِبی ها رو تخمین میزنه!! دیگران منو که می دیدن از خنده غش میکردن!و از اونجا که مسخره گر سخت کیفر میشود،حواسشون به خنده شون میرفت،فلذا من ماکس کلاس میشدم!! بله این الان یه شمه از رموز دانشجوی خوب بودن بود!

زویا

این قالب جدید شما چه صداهایی ساتع میکنه از خودش :)) امتحان خوبی داشته باشی :) توصیف از آقای سین و نامزدش و نیش تا هیپوفیز خیلی بامزه بود :)) باعث شد نیش منم تا هیپوفیزم باز بشه :))

گندم

من برا این پست نظر گذاشته بودم وال لا

سلوی

سلام الان که این پست رو خوندم حس فضولیم گل کرد. از این جهت که شما مگه چه رشته ایی می خونید که می تونید دو ترمه تمامش کنید؟ بعد چرا ترم اول 17 واحد برداشتید آخه ارشد تا 14 واحد بیشتر نمی دن. برا من اینطوری بود البته با دروس پیش تا 14 واحد میدادن. بعد واحد پایان نامه در ترم سه کد می خورد و ما زودتر نمی تونستیم اون رو برداریم. فرقی هم نمی کرد چه رشته ایی باشی. خلاصه شما خیلی خوش بحالتون میشه. ما که به اعمال شاقه دفاع نمودیم روز دفاع هم عوض اینکه استاد راهنما از پشتمون درآد شروع کرد به سیم جیم نمودن من !