آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت ...

یه روزی یه خواسته یا آرزویی داریم که براش میجنگیم ، تلاش میکنیم و سعی میکنیم با بحث کردن دیگرون رو متقاعد کنیم به برحق بودنش . چی باعث میشه اون انگیزه رو از دست بدیم ، مهم نیست ، مهم اینه که وقتی خواسته مون در دسترس قرار میگیره ، دیگه هیچ انگیزه ای باقی نمونده برای دستیابی بهش ...اینقدر چانه زده ای که اصل اهمیت موضوع تحت الشعاع قرار گرفته . . .

/ 5 نظر / 6 بازدید
زویا

آره برای منم پیش اومده. البته خواسته هایی که براشون با دیگران بحث میکنیم یا سعی میکنیم متقاعدشون کنیم، خیلی وقت ها بیشتر لج بازی و تلاش برای به کرسی نشوندن حرف خودمون در برابر مخالفت دیگرانه. اما خیلی از چیزهای جذابی که سخت به دستشون میاریو یا دیر بدستشون میاریم، به خاطر این مدت و سختی، توی ذهنمون ازشون یه چیز خاص میسازیم و ایده آلش میکنیم و وقتی بهش میرسیم، حقیقت، جفت پا میره تو چشممون [نیشخند]

گولدن

ها من این حالت رو وقتی که برای پذیرش دکترا تلاش می کردم داشتم. ۹ ماه داشتم ایمیل می زدم تا بالاخره پذیرش گرفتم و وقتی شد کمی گیج و منگ بودم دیگه!

یاس

پیش نیمده. همیشه از رسیدن به خواسته هام لذت بردم و ازینکه جنگیدم از خودم راضی بودم. خدا انگیزه رو هیچ وقت از ما نگیره که دیگه هیچی واسه ادامه دل آدمو خوش نمی کنه... سلام. دلم هواتونو کرده.

allen g

مهم نیست، هنوز باید پرید و گرفتش، حتی بدونه انگیزه! چون چیزی بوده که یه روزی میخواستیم!