سه دهه پیش ، در چنین روزی ...

باران نم نم صبحگاه امروز ، یادآور روزهای بسیار دوریست که تلاقی عطر نرگس وحشی و بوی سکرآور درختان کُنار ِباران خورده کفایت میکرد برای عاشق شدن تمامی دختران هجده ساله ی جهان !

آن روز هم باران زیبایی میبارید . وقتی بالاخره پس از مدتها کش و قوس و درگیری با خود ، بالاخره متقاعد شدم که او را به عنوان کسی که قرارست تا آخرین روزی که خورشید برایم طلوع می کند ، در کنار خود داشته باشم .

بزرگترین تصمیم زندگیم را علیرغم همه ی نوجوانی و کم تجربگی، با این جمله اعلام کردم :

امیدوارم همسر خوبی برایت باشم ...

گمان نمیکنم چندان در این امر موفق بوده باشم اما ، او برای من سنگ تمام گذاشت . . .

و حالا باورش برایم دشوارست که از آن روز مقدس اینهمه سال می گذرد ... شاید چون هنوز هم مثل آن روز وقتی زیر باران قدم میزنیم با عشق دستم را می فشارد ، هنوز چشمانش با مهر بدرقه ام میکند و غروب ها با شوق به خانه برمیگردد .

راست گفته اند آنانی که نیت شان را به زبان نمی آورند ثابت قدمتر و راسخ تر از دیگرانی هستند که فقط شعار میدهند.

او هرگز نگفت : " امیدوارم همسر خوبی برایت باشم ... " اما عملا خوب ترین بود ...

 

پ.ن : الان بهش تلفن زدم و میگم : چرا همیشه هشتم بهمن هوا بارونیه ؟

با اینکه فکر نمیکردم اصلا یادش مونده باشه فورا گفت : چون از همون سی سال پیش آسمون داره یه ریز به حال من زار میزنه !!!

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برف تابستانی

تبریک میگم... هم به خاطرِ سالگردِ آغازِ عشقٍ بی پایانتون... و هم به خاطرٍ سرگذستٍ عشقٍ بی پایانتون... زیبا نوشتید... امیدوارم زیبائیِ بهارِ عشقتان در کنار زردی پائیزها، زنده نام بماند...تا همیشه ها................ گل ها هم متاسفانه دیگه خیلی بوئی ندارند... به همین دلیل امیدوارم زندگیتون مثل برف سپید باشه ولی عمرتون مثل برف نباشه...

مهسا

چه عشقولانه[قلب][قلب][قلب]

گندم

[گل] [گل] [گل] زندگی تان شیرین عسل بختت سفید حکم پنبه (یاد ننجون بخیر همیشه همین جمله را می گفت)

قلب من چشم تو

روزهای بارانی هرگز به دستش ساعت نمی‌بست روزی از او پرسیدم پس چگونه است سر ساعت به وعده میایی ؟ گفت : ساعت را از خورشید می‌پرسم پرسیدم : روزهای بارانی چه‌طور ؟ گفت: روزهای بارانی همه ساعت‌ها ساعت عشق است راست می‌گفت یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود واهه ارمن من نیز سالگرد ازدواج تون را تبریک می گویم با مهر

برف تابستانی

من برف تابستانیم برف نیستم... یعنی می خوای برفو درک کنی باید در تابستان هم احساسی نسبت به اون داشته باشی... باید مدت ها قبل به پیشوازش بری(هواشناسی هیچ کمک آنچنانی ای نمیتونه بکنه)... باید آمادگیشو داشته باشی که وقتی سرزده اومد دست وپات نلرزه که نتونی لمسش کنی...!!!! همه اینا باعث میشه وقتی در زمستان سرد برف حقیقی اومد لبخندت گرم باشه برای در آغوش گرفتنش... باعث میشه اگه این برف زمستان ها با تو قهر کرد تو امیدتو در تابستان از دست ندی وهمچنان برای امدنش انتظار بکشی...!!!! دیگه هرکسی به یه روشی به ادما ومحیطش عشق باید بورزه ومن اینطوری نیازم رو مورد تغذیه قرار می دهم... باشد که مورد قبول تک تک دانه های عظیم وبا وقار برف قرار گیرد... منظور از"امیدوارم زندگیتون مثل برف سپید باشه ولی عمرتون مثل برف نباشه" هم این بود که باشد هیچکسی وهیچ اتفاقی با کفشان گل آلودش بر عشقِ به سپیدیِ برف مانند شما نتواند گام گذارد تا بر پاکی آن لحظه ای زشت به جا نگذارد...

Aryan

درود بر شما عطر نرگس وحشی و بوی سکر آور درختان کنار باران خورده کفایت میکرد برای عاشق شدن تمامی دختران هجده ساله ی جهان زیبا ، بی نقص ، استوار اسکراپ اولین تجربه داستان نویسی منست لااقل اولین داستانی که من در آن نیستم

یاس

مبارک. با تاخیر...

یاس

عه نظرم نصفه خودش رفت. رورهایی بارونی پرعشقی را براتون از خدا میخوام.

ماسح

البته احساس انسان ها در زمان های خاص فرق می کند که قطعا برای ایشان و شما هم همینطور بوده یعنی این احساس ؛ از زبان ایشان من در چشم تو کتاب زندگي را ميخوانم و هر بار که مژه هاي تو به هم مي خورد يک صحفه از اين زندگي را براي من ورق ميزند ... یادت باشه مردا احساساتشان را پنهان می کنند! ملودیکای عزیز