ناصر خسرو قبادیانی - پارت وان !

یکی از آبشن هایم که تا همین پریروز برم نامکشوف مانده بود " سق سیاه " بودنم بود !! ای خدا بگم چکارت کنه دختر !! حالا میمردی این دفتر یادداشتهای پشت کامیونیت رو نمیبردی ؟ ! مگه نگفتی این برای سفرهای زمینیه ؟ خو برا چی ورش داشتی ؟؟! همین شد که کائنات فهمید تنت میخاره گفت بذار یه مشت و مال حسابی بهت بدم ! خیلی سرتون رو درد نیارم، همینقد بگم که یکی از پروازهامون بعد از ساعتها تاخیر ( تا اطلاع ثانوی) اصلا کنسل شد !! همسر دلبند که کلا فوبیای ارتفاع دارند و از سفر هوایی بیزار ، بسی از شادی در پوست خود نگنجیده و تا جایی که امکان داشت و شرایط اقلیمی و جغرافیایی اجازه میداد ما را روی زمین "خِر کش " کردند و بردند و گفتند اینقدر توی دفتر مخصوصت جملات پشت کامیونی بنویس تا جان به جان آفرین تسلیم کنی !! ما نیز که رفاه زدگی کشته بودمان و سالها بود اتوبوس سوار نشده بودیم بخاطر رسیدن به پرواز سوم که چارتر بود و غیر قابل استرداد بودن وجه بلیط (پول جون که نیست آدم بتونه راحت بده !!) ، تسلیم حکم حق شدیم و تن به قضا و قدر سپردیم وگرنه وجدانا از همانجا باید قید سفر را میزدیم و برمیگشتیم !! بنابراین بعد از ده ساعت باس نشینی مفرط و ورم کردن پاهایمان به قاعده ی یک هندوانه ، افتان و خیزان ، وارد فاز بعدی سفر شدیم ...علی الحساب اینجایش را داشته باشید تا بعد ... لطف عالی مستدام !!پ. ن : انگار اینجایی ها عادت به پشت نویسی کامیون ندارن ، روی دیواره های بغلیش مینویسن ، بعدم من نمیتونم زبونشون رو بخونم ! حروفشون نقطه ی بیخودی خیلی داره !!

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

همین پیش بینی ناشده ها سفر رو قشنگ و پرماجرا میکنه :) جمله ها رو هم بنویسید بعدا از گوگل ترنزلیت ترجمه میکنیم [نیشخند]

سنجاقک

این خواهرزاده جون خودش کم ناز داره، واسه رسیدن بهش هم باید کلی زحمت بکشید .امیدوارم که سلامت باشن مادر و فرزند [گل] شما اون نوشته ها رو نقاشی کن ، ببر بده ترجمه کنن :)) به سلامتی برید و برگردید بانو[قلب]

یاس

الهی... پارت های بعدی شاد و خوش وخرم ایشالا...

ماسح

چقد بده آدم بد بیاره کفرش در بیاد و همه معادلات بهم بریزه ... اما خوب شروع پست رو خوب اومدید می بینم که با نام ناصر خسرو قبادیانی دیوان سالار شروع کرده اید آن مناعت طبع، فروتن، بردبار و اندیشه‌ورز البته از نظر زمان و مکان و حنسیت قدری با هم متفاوتید شما در غرب و او در شرق! البته یه نموره هم تفاوت!! چون با امکانات آن زمان که خیلی چیزا نبود ... یه سفر هفت‌ساله داشتند! خوبه اون زمون نیستید که چه مصیبتی بود با آن همه بار و بنه بخواهی شتر و اسبت را هم عوض کنی فکرش را بکن! ملودیکای عزیز پس برو شکر کن ... سلام

سنجاقک

سلامت باشید دوست عزیزم. آخر کی به دنیا میاد جوجو که از طرف ما هم روی ماهش رو ببوسید؟در ضمن جنسیتش سورپرایزه؟! من شنیدم بعضی ها کیسه ی آبشون بزرگ هست و ممکنه بچه انقدر درشت نباشه.

گندم

سلام چند روز خونه نبودم کلا عقب موندم وقتی اسم جوجو رو خوندم خعلی متعجب شدم برام جالب بود مدونی چییییییییییه ... اخه ما تازگیها یه دست مبل راحتی ترک خریدیم با مارک باریش منتظر دیدن روی ماهش هستم

allen g

به قول گلدن: اصلا اتوبوس خر است! حالا امید اینکه بقیه سفر خوب باشه و به راحتی‌ سپری بشه! میشه از اون نوشته‌های بغل کمیین‌ها هم عکس بگیرید و ضمیمه دفترچه کنید! شاید یه روزی یکی‌ فهمید!

سنجاقک

ایرادی نداره.چشمتون بیفته به روی ماهش ،با اسمش هم انس می گیرید [گل]

سوده

باريش عجب اسم نازي! پر از بركت و رحتمه اسمش