چیزهایی که خوشحالمون نمیکنن ...

داشتم میگشتم دنبال چیزایی که میتونه باعث خوشحالی آدما بشه ، صرفنظر از اینکه خوشحالی نسبیه و چیزی که یه آدم گرسنه رو شاد میکنه هرگز نمیتونه باعث خوشحالی کسی که تا خرخره خورده و بوی غذا حالشو بهم میزنه بشه ، مطمئنا چیزایی هست که اکثر آدمها نسبت بهش رغبت نشون میدن ، مثل تایید شدن ( گو اینکه استاد T.A میگفت اگه تو ایران از کسی تعریف کنی کیفور میشه ولی توی هلند بلافاصله علت و تحلیلش رو ازتون میپرسه و به این سادگی زیر بار تعریفی که ازش کردین نمیره مگر اینکه دلایل متقنی داشته باشین ! ) بعد دیدم ترجیح میدم بیام و از روش حذفی استفاده کنم ، یعنی ببینم چه چیزایی نمیتونن دلیل خوبی برای خوشحالی کردن باشن . هر جور که نگاه کردم دیدم فقط میتونم بر اساس نظر شخصیم بنویسم و حق تعمیمش رو ندارم چون این مساله به شدت از جنس و سن و تجارب آدمها تاثیر میپذیره . خونه ها نمیتونن شادی آور باشن ، حتی اگه سنگشون از تراورتن باشه ! اتومبیلها هم نمیتونن ، حتی اگه بدونی با دستمزد تمام عمرت از پس خریدنشون برنمیایی( گو اینکه پسرم معتقد بود ترجیح میده توی پورشه بشینه و بابت بدبختیاش اشک بریزه تا توی ژیانش باشه و به خوشبختی هاش بیندیشه !) شهری که لاجرمی به زیستن در آن ، فی النفسه نمیتونه شاد کننده باشه ، مثلا من از شادی زندگی در قم ، در حال بشکن و بالا بنداز باشم و اونی که توی مشهد یا چه میدونم بامیان یا بنگلور یا منچستر زندگی میکنه غمگین باشه . کشورها هم از این قاعده مستثنی نیستن : ایران و آلمان و انگلیس و آفریقای جنوبی نداره ( البته زیستن در کره شمالی رو یه استثنا فاحش میدونم ) داشتن یه دوست خوب ، یه همسر ، یه پارتنر هم برای حال خوب ممکنه شرط لازم باشه ولی شرط کافی نیست . قبول دارم بی پولی میتونی بدی حال رو مضاعف کنه ولی به هیچ وجه قبول ندارم که پولداری به معنای مفرط آن ( شامل من و شما نمیشه ، پولدار که نمیاد وبلاگ بنویسه ! از ثانیه ثانیه اش برای کسب مال استفاده میکنه !) میتونه حال خوب کن باشه .... اگه اینا نمیتونن ، پس چه زهر ماری حال آدم رو خوب می کنه و خوشحالش می کنه ؟ بوسه ؟ نوازش ؟ مهربانی ؟ موفقیت ؟ همه ؟ هیچکدام ؟ در واقع جوابش بطرز دردناکی ساده اس : خودت ! خود خودت ! این خودت هستی که از دست خودت راه به هیچ جا نمیبری . تهران و لندن به اندازه کویر مرنجاب و قلعه رودخان یک اندازه میتونن بهت حال خوب بدن یا حالت رو بگیرن ... وقتی با "خود جانت " سر سازگاری داری ، زمین و زمان بهت لبخند میزنه ، همه چیز روبه راهه و حتی شنیدن مکالمه رهگذران سر حالت میاره و لبخند به لبت مینشونه . وقایع روی خوشایندشون رو بهت نشون میدن و اینقدر انعطاف پذیر میشی که به نظر نمیاد چیزی بتونه تو رو از کوره به در ببره . ولی امان از روزی که روی دنده چپ بیدار بشی با خودت و " اون روی سگت " بالا اومده باشه : توی آینه که به ریختت نگاه میکنی ، نمیشناسیش ! ابروهات کی شبیه پاچه ی بز شد؟! این موها چیه ؟ این چند لاخ سفید کی در اومده ؟ قاطی موهای شرابی درست مثه فالوده ایه که روش شربت ألبالو ریختن که !! این چشمهای ناشاد با مردمکهایی که روح رو یه جایی فراموش کرده مال توست ؟؟ آینه رو بر میگردونی که نحوست این قیافه دامنگیرت نشه از اول صبح . وقتی شکل و شمایلت یه جوریه که برای خودت ترحم آوره میخوای کائنات برات در و گهر بیفشانند ؟ خب تو خودت حجاب خودی حافظ ! از میان برخیز !! خودت رو دوست داشته باش ، باهاش مهربونی کن ، براش یه بستنی بخر ، نازش کن ، روش پتو بکش و بغلش کن و فشارش بده ... مطمئنا حالش بهتر میشه ، رنگ به چهره و روح به چشماش برمیگرده ، دلش پر از عشق و لبش پر از خنده میشه ... و اونوقت احساس میکنی خدا نگاهت میکنه و میگه : حالا شدی بچه ی خوب ... خدا پدری میکنه برای همه مون ، ما گاهی اون بچه ایی میشیم که تو خیابون قهر میکنه و خلاف جهت رو میکنه به برگشتن از راه ... (خدایا چه خوبه که تو هیچوقت ازمون رو برنمیگردونی که ولمون کنی و بری )

/ 8 نظر / 10 بازدید
رضاشکاری

سلام متشکرم در جستن جام جم جهان پیمودم / روزی ننشستم و شبی نغنودم ز استاد چو راز جام جم بشنودم / آن جام جهان نمای جم من بودم قطب الدین عبدالقادر اهری تقدیر هر آنچه بودنی بود بکرد / خواهی به طرب نشین و خواهی که به درد دیگر نشود حکمت دارنده ی فرد / ما را غم بیهوده چرا باید خورد خیام

کاکاپو

بسیار بسیار ممنونم شرمنده کردید ما رو

مهسا

ما از این خود تحویل گیری ها زیاد داریم و زیاد کردیم و چند باری هم در حین ناز دادن خودمون توسط اهالی مشاهده شدیم به این صورت که:آفرین قربون دلت برم این کار رو بکنی یه چیز خوب جایزه داری پیش من!!برو من پشتتم! و سایر اهالی بدین صورت [تعجب] که الان با کی بودی،من رو مورد عنایات ثانویه قرار دادن ولی چه باک!من که از خودم راضی ام!خودم رو دست دارم فقط گاهی این اعتماد به نفس ما سینوسی میشه وگرنه عزت نفسمان بسیار ستودنی است. متن شما هم عالی بود.قربون دل شما هم من برم خانم اجازه یه سلام گنده با کلی خنده برای شما.

برف تابستانی

سلام... چند وقت قبل رفتم پارک دیدم درخت دوست داشتنی زمان بچگیم شکسته یا شکستنش...!؟ خیلی ناراحت شدم ,برگشتنی تو راه یکی از دوستامو دیدم .سلام واحوال پرسی های تکراری وضبط شده را به جا آوردیم. سپس میفرمایند خوب باختین ها.!؟ -چیرو باختیم, کی ,کجا..!؟ تیم استقلالتونو میگم دیگه.خودتو به اون راه نزن .اینطور میکنی که مثلا خجالت نکشی.!؟ خیلی زرنگی ها... ها... ها ها... ها.ها ها... -زهرمار هاها... . من تک درخت زندگیمو از دست دادم... هیچ عکس یادگاری هم باهاش ندارم.اونوقت... .ببین آقای پهلوون تهی ,برا من دیگه هیچوقت از انسان نما ,تماشاگرنما, زندگی نما,هیجان نما,لبخند نما وهرچی نمای بی نما حرف نزن... نزار روی پست وسگیم بالا بیاد. اونوقته که داد میزنم... لعنت به استقلال... لعنت به آزادی... لعنت به تمام دغدغه های امروزی... لعنت به تمام ترسوهای دور ازدغدغه های انسانی....!!! خداحافظ... متنتون بسیار زیبا بود از لحاظ دردهای داشته انسانی... موفق باشید...

یک دوست آشنا!

ترا من چشم در راهم بانو ....

گندم

آخه من چه جوری خودمو تحویل بگیم وقتی این بالای کادر نظرات دایم تبلیغات لاغری و کاهش وزن میاد؟ عالی مثل همیشه

برف تابستانی

سلام... حرفتون متین.ولی درکشوری که هی بی خودی بوق میزنن که همه چی آرومه همتون خوشبختید.... در حالی که نیست‘دروغه... در چنین وضعی اسارت آزاد میشه. دروغ صادق میشه.زشتی زیبا میشه روباه باوفا میشه .خر عاقل میشه گوسفند آسمان نوش میشه و... تقصیر من چیه وقتی اسارت = آزادی !؟ به نظرتون به جای لعنت بر استقلال بگم لعنت بر تحت سلطه بودن امروزه می تونه مفهومی رو برسونه.!؟ این که گفتم اون پوسته دیگه بود که اگه توضیح نمی دادم احساس میکردم حسم بد برداشت شده... ممنون که نظرمو خوندیدو نظر دادید

سوده

آره و چقدر دنبال راه هاي ديگه هستيم براي شاد شدنو در حالي كه خودمان را شاد نمي كنيم. دنبال را هاش ميگرديم و در طي اين جست و جوي هميشگي غمگينيم و افسرده.