عملیات کلاه سبزها

عدل روزهایی که کلاس داریم مصادفند با جلسات ایزی لاین (برعکس نهند نام زنگی کافور !) و تا شب رسما رَب و رُب مان را یاد می کنیم !

دیروز بلایی به سرمان آوردند که لشکر 21 بدر با صدام حسین بعثی تکریتی نکرد .

تا به حال فکر میکردم " اسکات " یکی از ناخوشایندترین حرکات فیتنس باشه ، ولی بعد که دیگه از شدت خستگی سر پا بند نبودم و مربی حال زارم رو دید و گفت شما سه ست پیاپی اسکات برو ، کم مونده بود برم دستش رو ببوسم .

بعد از کلی سینه خیز و عبور از مرداب و باتلاق لجن و آویزون شدن از درخت شبیه تارزان و چیتا و از توی تونل و حلقه ی آتیش رد شدن و کلی ژانگولر بازی (حالا عین ِ عین اینا که نبود ، یه چیزی تو همین مایه ها ) تازه گفت استپ بزنین (وحشت این آخری دیگه برام مثه پریدن با چتر نجات بود ) . وقتی امدادهای غیبی مربی بعدی ، پایان وقت جلسه ی ما رو اعلام کرد فهمیدم خداوند یک ابسیلون ژن ورزش در وجود من به ودیعت نگذاشته ...

بعد از عملیات کلاه سبزها ، چیزی شبیه جسد رو حمل کردم تا دانشگاه و تنها کلاسی بود که به سان لالان نشستم و مظلومانه چشم دوختم به دهان استاد و اینقدر موش مردگی کردم که ده بار گفت : امروز سعی میکنم مبحث رو کپسولی ارائه کنم (البته منظورش کپسول دارویی نبود ، کپسول 17 کیلیویی گاز بود چون نیم ساعت بیشتر از وقت قانونی کشش داد تا بتونه کوئیز بگیره ).

افتان و خیزان خودم رو به خونه رسوندم و ظرف یکساعت ، هم شام رو آماده کردم و هم خیلی از کارهایی که خانمها از صبح تا عصر توی خونه انجام میدن (این دیگه واقعا کپسولی بود ) و ســـــاعت هشت و نیم که داشتم جـــان به جــــان آفرین تسلیم میکردم ناخودآگاه یاد حرف مـــــــــــادرم افتادم (عکس العملش در قبال اعلام نتایج ارشد ، بعد از کلی پشت چشم نازک کردن ) :

تو از اولش هم برای این مرد ، زن بشو نبودی !!!آخ

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس

سلام. رشتتون باحاله انگار! چیه؟ خدا نکنه زنگ بزنه. :)

زویا

واقعا خسته نباشی ملودیکا جان! واقعا ها! حتی توصیفش هم سخت بود چه برسه به ادراک مستقیمش! :)

مهسا

اولا من هم با ورزش مخالفم وبارها گفتم که اگر ورزش دشمن اعتیاد وکسلی وهرچیز دیگه باشه،من خودم یک تنه دشمن ورزش کردن هستم. ثانیا دلم یه جوری شد جمله ی مامانتون رو خوندم.بیا بوست کنم خوب شی...خستگی ات در بره.میخوای برات قصه بخونم؟شعر بخونم؟قلقلکت بدم؟دلقک بازی در بیارم؟

allen g

عجب روز سخت و پر کاری! خسته نباشید. من یکی که از پسش بر نمیام!

خانوم سین

مامان من که همیشه بهم میگه باید مراسم خواستگاریو نامزدیو عقد و عروسیو با هم برگزار کنیم که نفهمن بهشون چی انداختیم شما که با تربیت جفت پسراتون و همسرداریتون نشون دادین خیلیم گلین با اینکه یه زمانی ورزشکار بودم اما همیشه از قسمتایی که باید بدنمو گرم می کردم متنفر بودم... البته من با این اصطلاحاتی که شماهم گفتی آشنا نیستم

سوده

خيلي عاليه كه اينقدر با انرژي هستي. خسته نباشي خشته نباشي هزار تا. سلامت باشي و با انرژي و شاد.

خانوم سین

:)))))) منم از اینکه مامانم خیلی وقت ها خونه نیست شاکیم و به بابام میگم جلو این زنتو بگیر همش بیرونه X_X آدم یه دختر مثل منم داشته باشه نیازی به دشمن نداره

نارایانا

این اسکات زدن و پرس سینه یکی از سخت ترین کارهاست یعنی کلا شب خوبی را در پیش خواهد داشت ورزشکار بعد از زدن این حرکات ولی در فیتنس اونقدرها سخت نیست و وزنه ها سنگین نیستند البته یکی مثل شما که اگر مایل به انجام کاری نباشد زمین و زمان را به هم میدوزد تا بیشترین انرژی منفی را ساطع کند قطعا برایش دلپذیر نیست... سلام خانم مدیر ...

ساغر

شما به خدا خیلی نوبرید، من از ورزش کردن متنفرم، از کوهنوردی، از عرق ریختن و دویدن، اونم با اینهمه مسئولیت، واقعا" خسته نباشید. ولی جمله مامانتون خیلی خنده دار و بامزه بود، خیلی خندیدم!!!!!!!!!![قهقهه]

moonaLisaCode

خسته نباشی. ارشد قبول شدن هم مبارک. من فکر کنم دوزاریم خیلی دیر افتاد که تازه الان دارم به جا میارمتون...