سورپرایز !!

آخرش من از دست خودم خواهم مرد ، اونم به زودی!

یه چیزایی میخوام که هیشکی نمیخواد ، یه کارایی میکنم که هیچ نادانی مرتکبشون نمیشه و یه حرفایی میزنم که از دهان هیچ سفیهی بیرون نمیاد و بدتر از همه قول ِ انجام یه کارهایی رو میدم که هیچ هالویی گردن نمیگیره . تازه از وقتی چفت و بست خیالم محکم شده اونایی که باهاشون رودربایستی دارم اینجا رو نمیخونن بدتر هم شدم .


چند روز پیش همسر یکی از دوستام تلفنی بهم خبر داد قصد داره 11 مهر که تولد خانمش هست اونوو سورپرایز کنه و دعوت کرد که ساعت هشت که اون به بهانه ای همسرش رو بیرون میبره ، ما خونه شون باشیم . منهم پذیرفتم و از طرف "نامبرده " و " قند عسل " قول دادم که به موقع اونجا باشیم .

فقط برای اینکه مطمئن بشم افرادیکه اونشب دعوت هستند سنخیتی با نامبرده دارند (چون کلا خیلی سخت جوش و دیر پزه !) پرسیدم کیا هستن ، که همگی آشنا بودند و از دوستان مشترکمون .

در همین لحظه اون افکارو سوالاتی که هیچ ابلهی نمیپرسه به سراغم اومد و من قبل از اینکه فرصت کنم به خودم بگم : به تو چه دختر !! ، همه رو از شوهر دوستم پرسیده بودم و شد آنچه نباید بشود ...

من : حالا که نون خبر نداره قراره تولدش رو جشن بگیرید ، چجوری میخواید از اینهمه مهمون پذیرایی کنید ؟ فکرش رو کردید ؟ (خب احمق جون حتما فکرش رو کرده ، وگرنه مرض نداشت زنگ بزنه دعوت کنه !)

اون : نمیدونم والا ! من فقط به این فکر کردم که خوشحالش کنم ولی خب ... اصلا توش موندم که از کجا شروع کنم ؟

من : کیک سفارش دادین ؟ ظرف یه بار مصرف خریدین ، اونم از نوع گیاهی و غیر مضرش ؟ برای شام برنامه تون چیه ؟

اون : گفتم شاید کیک نگیرم اصلا . میدونی که هر دو مون دیابت داریم و بقیه هم میدونم شبها اهل خوردن کیکهای سنگین و پرخامه نیستند ، ظرف برای چی ؟ میخواستم یکی دو جور ساندویچ سرد بگیرم که ...

من : کیکش رو من درست میکنم ، با شهد توت که قندش مشکلی براتون بوجود نیاره ، (بلافاصله توی ذهنم تزئین روش رو هم طراحی کردم :با حداقل خامه و حداکثر سفیده تخم مرغ که کسانی که کلسترولشون هم بالاست بتونن بخورن ). بعدش هم ، شما آقایون که خیلی اهل فست فود نیستین ، من یکی دو تا غذای ساده و سبک درست میکنم میارم ، شما نگران غذا نباشین .

اون : وای کاش زودتر بهتون زنگ زده بودم ، خیالم رو راحت کردین ، پنجشنبه هشت شب میبینمتون .

.....

مسیج اون ، شیش عصر : لطفا باگت فرانسوی بگیرین ممکنه بعضی ها با نون سفید معمولی مشکل داشته باشن .

مسیج اون ده شب : میشه کنار کتلت ، اون کیک مرغ اون دفعه ای تون رو هم درست کنین ؟ خانمم خیلی دوس داره .

مسیج اون ، ساعت یازده و نیم شب : ببخشید دیروقته ، لطفا ژله تزریقیه بود اون دفعه خونه تون خوردیم ، از اونم درست کنین چون توی عکس خیلی جلوه داره !!

 

همه ی عصر چهارشنبه رو  داشتم خریدهاش رو انجام میدادم و تمام فردا رو که سر کار نیستم باید برای تدارک شام و کیک و دسر درخواستی وقت بذارم . اونهم تنها بخاطر اینکه نمی تونم لال بشم و حرف نزنم !

حالا شما مجسم کن امشب همه چیتان و پیتان و خوشگل ، منم عین خود ِ کوزت ، در آخرین لحظه باید پیش بند آشپزخونه رو از کمرم باز کنم ، بدوم برم تولد !!

 

پ.ن : مسموم نشده بودم ! از شدت خستگی و اضطراب و حرصی که از دست خودم خوردم ، حالت تهوع پیدا کرده بودم آخر شب !!

 

پ.ن 2 : این پست رو چهارشنبه ساعت یک ربع مانده به نیمه شب ، با یه پوزش بخاطر بدحالی نیمه کاره رها کردم و امروز صبح قبل از بستن کمر همت به الوعده وفا !! تکمیلش کردم . اینه که تاریخهاش قاتی پاتیه !

 

بعد نوشت : آنا ، زویا ، آنی و آلن ، ببخشین کامنتاتون پاک شد اشکال از پرشین بود بوخودا ، من فقط یه رفرش کردم !

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

اشکال نداره ملودیکا جان :)

سوده

خسته نباشي. هر چي بود تجربه ي خوبي شد براي شما و ما البته كه درس بگيريم از تجربه. [لبخند]

آنی

میدونی؟! خودت دقیقا میدونی چه کاری درسته و چه کاری غلطه.... حالا اینکه باید چیکار کنی که اون کار غلط رو نکنی بماند که من هم نمیدونم... ولی سرجدت... حداقل حالا که ترکمون زدی و کار غلط رو انجام دادی حداقل از انجامش لذت ببر و هی خودت رو سرزنش نکن... چون سرزنش کردن نه تنها فایده ای نداره بلکه از اون کار غلط هم غلط تره... خب خوب کردی!!! نوش جونت... خسته شدی؟ خب شدی!!! میفهمی که چی میگم؟

ساغر

چقد مهربونید شما خداااااااااااااا!خوش به حال صاحب مجلس با اون غذاهای رنگی رنگی شما! دست مریزاد. خوش بگذره ضمنا"!

نارایانا

از قدیم گفتند : ترک عادت موجب مرض است ... خب نه شما مایلید مریض شوید نه خوانندگان و هوادارانتان طاقت بیمار شدنتان را دارند... پس تا می توانید کار داوطلبانه و استشهادی انجام دهید که : نرود میخ اهنین بر سنگ ...[چشمک] سلام...

زبان دراز

ددم یانده عه من بودم بش میگفتم قربونت عه طلا گشتن پشیمون شدم خودت میدونیو جشنه تولده زنت به من چه!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند]

ایران

ای جااااااااانم[ماچ] خسته نباشی بهترین دوست دنیا:)))

ماسح

بی خود نیست مریض می شوید و دوستان را نگران می کنید خود کرده را تدبیر نیست ... خدایی من موندم این همه کارو چطوری قبول کردی! زبان کلید بهشت ... از ماست که بر ماست ... حالا من یه ستوال دارم از طرف مقابل که چطوری این همه محبت را جبران می کنه!؟ در دیزی بازه ... خسته نباشی

*ناتالی

من فقط میتونم بوست کنم که اینهمه کار دادی دست خودت خانم خانمها[ماچ]

allen g

من راستش نمیدونم که اینکار درسته یا غلط! پس نه تائید می‌کنم و نه تکذیب اما یه حقیقت وجود داره و اون هم اینه که، با وجود تموم سختی و اذیت شدنتون، یه شب خوش رو برای یه نفر رقم می‌زنید و اون شخص شاید تا آخر عمرش شما رو با یه خاطره خوب توی ذهنش داشته باشه! درسته که بعضی‌‌ها شاید قدر زحمت‌های یک دوست رو متوجه نشن و بعضی‌ وقت‌ها اونایی که دست به جیب میان خیلی‌ بیشتر به چشم بیان و احترام بیشتری هم بهشون بشه، اما خوب حداقل روح خود آدم از کار خوب خودش ارضا میشه!