شاهد بازی در ادبیات فارسی - دکتر سیروس شمیسا

برات پیش اومده شاهد صحنه ای باشی که نخوای ببینی ؟ یا چیزی رو علیرغم میل باطنی ات بشنوی ؟ احتمالا باید اصطلاح " کور و پشیمان " چنین وقتی از ذهن انسان تراوش کرده باشه !

بابا روی فیلمنامه ای کار میکنه که لازمه اش غور و تفحص در ادبیات ، خصوصا دوره ی افشاریه و صفویه است . طبعا گذری هم به زندیه و افشاریه داره . سبک خراسانی رو بررسی میکنه و ...

بخشی از چند روزی که مهمانش بودم از بد حادثه درد جانگدازی که هر از گاهی گریبانم رو میگیره مرا از مصاحبتش محروم کرد . مدام به اتاق مطالعه اش پناه میبردم که امن ترین جا برای از درد بخود پیچیدن بود .اما چه سود که همان لحظات اول بر اثر نگاه اسکنر واری که در هیچ موقعیتی رهایم نمیکند چشمم به کتابی افتاد که روی عسلی کنار کاناپه باز مانده بود . در حالیکه پشتی کاناپه را در بغل گرفته و به خود میفشردمش شاید اندکی آرام شوم ، چشمم رو کلمات میلغزید . در وضعیتی نبودم که کوچکترین علاقه ای به خواندن درم باشد ... اما جملات نامتعارف پشت سر هم ردیف شده بودند . کتاب را برداشتم . اول چند صفحه ی ... و بعد تورّق و نهایتا بلعیدن یک نفس کتابی که نباید میخواندم .

دردم فراموشم شد.با بغضی در گلو ... به یکباره دنیای تغزلم فرو ریخت .

سعدی ، حافظ  ... عراقی که اینهمه دوستش می داشتم ... و آن غزل " درآ ، درآ ، عراقی که تو خود از آن مایی ...

یعنی ممکن است آنگونه که دکتر شمیسا ادعا کرده واقعا این مسائل اظهرمن الشمس باشند ؟ که تمام وقت حافظی که به دیوانش تفال میزدم از خط و خال و زلف یار مذکرش سخن رانده باشد ؟ یعنی وقتی میگوید " در نظر بازی ما بیخبران حیرانند ، من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند " به همین واضحی و بی هیچ پرده پوشی ، فاش از شاهد بازی گفته باشد و از گفته ی خود دلشاد بوده باشد و من نفهمیده باشم ؟

ایرج میرزایی که در  "گویند مرا چو زاد مادر " دستم را بگرفته و پا به پا برده بود چنین تمایلات غیر متعارفی داشته باشد ؟ حالا بر شاه سلطان حسین و شاه اسماعیل حرجی نیست ولی شعرای محبوبم ...

پاک به هم ریختم . نه میتوانستم از کتاب دل بکنم و نه در صحت درک و درایت سیروس شمیسا که از دوستان نزدیک مادر بود (هر دو همزمان زیر نظر خانلری از رساله ی خود دفاع کرده بودند)شک داشتم و نه در تاویلش ...

شمیسا سعی در توجیه و جامعه شناسی قضایا نداشت ، فقط مثال آورده بود و اشعاری که شاهد بر این مدعا بودند . کتاب همان سال 81 پس از نشر بلافاصله جمعاوری شده بود که خب ، علتش کاملا قابل درک است .

حسم خوب نیست . کاری ندارم چقدر از این مبحث صحت دارد و چقدرش پردازش ذهن و حدس و گمان است ، دلم نمیخواست این چیزها را بدانم . مثل وقتی که فصل کرگدن بهمن قبادی را دیدم و تا مدتها در جامه ام ناراحت بودم ، انگار تنم را میخورد .

میدانم دیگر هیچگاه نخواهم توانست مثل سابق از شعر متاخرین لذت ببرم ، خصوصا دیوان خواجه ی شیراز...

اگر کتاب را خوانده اید دوست دارم نظرتان رو بدانم .

 

پ.ن : دلم میخواست دیگر راجع بهش حتی فکر هم نکنم اما خواندن پستی در خصوص عشق زمینی و آسمانی - مجازی و حقیقی  (که در کتاب بدان بسیار اشاره شده) ترغیبم کرد به نگارش این پست ...

/ 14 نظر / 142 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایران

کجا بودم که تو اینهمه نوشتی و من بی خبرم؟![نگران] شاهد بازی رو خوندم ولی روی من زیاد تاثیر منفی نذاشت..حافظ برام همون حافظه رنده و شیرین سخن باقی موند و بقیه هم. به شمیسا هم ارادتی دارم ولی خب عزیزم هرکسی از ظن خود شد یار من

ایران

با اشتیاق برمیگردم تا همه مطالب شیرینی رو که نوشتی بخونم[قلب]

ایران

با سلامی دوباره تازه خوندم که این وب رو داشتی و من بس عجولم متوجه نشدم و.... ای وای مادرم [دلشکسته]

P h o e n i x

وقتی کسی از یک حدی بالاتر میره، دشمناش زیاد میشن. همچین چیزایی امکان نداره. خیالت راحت باشه. حافظ، حافظ قرآن بوده. بیکار نبوده که حفظش کنه. بهش ایمان کامل داشته. اونقدر که از اشتیاقش، حفظش کرده. تمام اصول انسانی و شرعی رو میدونسته و از بر بوده. چطور ممکنه بشه همچین چیزایی بهش چسبوند. امیدوارم دفعه بعد که پشت سر بزرگان ایرانی همچین صفحه هایی میگذارند، شما با اطمینان کامل ردشون کنید.

آنی

خب قرار بود یه پستی در موردش بذارم که تو این رو نوشتی... بجاش تو رو به دیدن یه فیلم کوتاه دعوت میکنم. تا بعد که شاید بنویسم. http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=3ROXTFfkcfo

سوده

يك كامنت خيلي طولاني نوشته بودم فكر كنم از طرفيت خارج بود كلن. اما ميخواهم بگويم همه ي انهايي كه دوستشان داريد رو دوست بداريد. يك زماني وصف زن رايج نبوده شاعر بايد معشوقش رو مردانه وصف ميكرده اگر زن ميبوده و حتي اگر معنوي ميبوده. غير از اينها نخل شكرباري هم مگر داريم ما؟

دوست ناشناس

شاید پاسخ من ربطی به سوال شما نداشته باشد اما اگر نگاهی به فقه اهل سنت بیندازید متوجه می شوید لام بارگی در نزد این فرقه،حرام نیست.ضمنا قرار نیست همۀ کسانی که ما شعر و سخنشان را می خوانیم معصوم باشند شما از حافظ همان چیزی را درک می کنید که دلتان می گوید باز هم با همان ذهنیت پیشین بخوانید. مهم این است که چه نوشته نه این که چه کسی نوشته.

سعید

سلام اگر کتاب رو به دقت بخونید متوجه میشید مطالبی که شعراییی امثال حافط و مو لانا و سعدی گفتن کاملا بل مطالبی که جناب ایرج میرزا گفتن متفاوت است. این یک موضوع کاملا منفاوت با امور جنسی هست که به اون عشق افلاطونی گفته میشه و نوعی حس کمال گرایی و زیبتیی شناختی رو در خودش داره. اما در مورد جناب ایرج میرزا باید عرض کنم ایشون یک مصلح اجتماعی بودن نمیخوام تمام افکارشون و حرفاشون رو تایید کنم ولی خوبه به عنوان مثال شعر 500 بیتی عارف نامه رو بخونید. قبول می کنم که شیوه خوبی رو برای ابراز عقایدش انتخاب نکرده و تمام عقایدش رو هم تایید نمیکنم ولی اونجوری نیست که شما فکر میکنید . دیوان اشعارذ ایشون رو کامل بخونید.

علی

دوست عزیز هاتف یک جایی مگه : هاتف ارباب معرفت که گهی/ مست خوانندشان گه هشیار از می و بزم و ساقی و مطرب /از مغ و دیر شاهد و زنار قصد ایشان نهفته اسراریست/ که به ایما کنند گاه اظهار پی بری گر به رازشان دانی / که همین است سر آن اسرار که یکی هست و هیچ نیست جز او /وحده لا الله آل هو بنده خدا خودش گفته منظورشون چیه ، این چیزهایی که میگن واسه آدم های ظاهر بینه اگه پای برنامه معرفت که از شبکه 4 پخش ميشه بشینی متوجه میشی ببخشید طولانی شد

سه ملاقه دار

سلام اول اینکه سخن از معشوق مذکر و یا عشق به او شاید در حال حاضر ناپسند باشد اما در گذشته چنین نبود، همانگونه که در مصر باستان ازدواج با محارم رایج بوده است. البته این دلیل هم زیاد وارد نیست و اصلا نیازی به دلیل نیست وقتی که باید به آزادی بیان و عواطف دیگران اعتقاد داشته باشیم در حالی که به اعتشادشان چنین اعتقادی نداشته باشیم. دوم آنکه حافظ فقط درصدی(کم یا زیاد) از اشعارش به معشوق مذکر اختصاص داشته است که بیشتر آنها هم از ممدوحان و بزرگان شیراز بوده‌اند.