ملودیکا هوایی شده !

از وقتی قطعی شده برویم 500 کیلومتر آن سوتر برای برف بازی ، به طرز مشکوکی پر انرژیم ... دلم بالا رفتن از تپه ماهور میخواهد و بعد هم سرعت گرفتن و خرچنگ وار (کجکی!) پائین آمدن از سرازیری های سنگلاخ  ، حتی اگر سکندری بخورم و به زمین در غلطم ...

بعد با چنین حس و حالی مجبور شوی پشت میز بنشینی و همزمان حداقل چهار تا کار انجام بدهی که هیچکدامشان مطابق میل این لحظه ات نیستند و هیچ سنخیتی نه با بالا رفتن دارند و نه سر خوردن و پائین آمدن !

یکی از همکارها میگفت : این انصاف نیست که شما با دوربین تمام فیها خالدون ما را میبینید ولی ما شما را نمیبینم ! (چه خوبست که مرا نمیبنند !)

میگویم : ولی من که مدام مانیتور رو چک نمیکنم ببینم شما چکار میکنید ، اتفاقا این جزو کارهائیست که اصلا دوستش ندارم .

میگوید : فرقی نمیکند ، همینکه میدانیم با دوربین کنترل میشویم اثرش بیشتر از این حدیث است : عالم محضر خداست ، در محضر خدا معصیت نکنید !!

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

این همکارتون درست میکه ها. آدم استرس میگیره اصن وقتی میدونه همه کاراشو بقیه میبینن :) مثه این فروشگاهایی که دوربین مدار بسته دارن. بعد انگار با این که خودت میدونی هیچوقت دزدی نمیکنی، انگار میترسی که یه چیزیو یواشکی برداری [زبان] یا حداقل اینجوری به نظر بیاد و بعدش...!!! ترس از قضاوت دیگران و اهمیت نظر دیگران برای ما زندگی برامون نمیذاره که!! :) ایشالله برف بازی آتی خیلی خوش بگذره. عکس هم بگیرید و بذارید خب.

برف تابستانی

سلام... نمیدونم چرا فقط فصل زمستونه که یه چیزی برای بازی وسرگرمی داره که اجازه داری لمسش کنی... چرا بهار وتابستون وپائیز این خصوصیتو نداره..!؟ نمی دونم... شاید چون تنها برفه که زشتی های انسانو میتونه خوب اونم تا مدتی بپوشونه وما از این قضیه بسیار خوشحالیم و سختی کوه رفتن در سرماوبرف را به راحتی کوه رفتن در بهار وتابستان ترجیح می دهیم...!!! نمیدونم...[ناراحت] کوه بهاریم آرزوست... نگرد نیست..!!! برف تابستانیم آرزوست... نیست نگرد..!!! گفت یافت می نشود، نگشته ایم ما... گفت آنچه یافت می نشود، می اش یافت می شود... ........ می زمستانیم آرزوست..!! برف تابستانیم آرزوست...!!!

ماسح

کوچک‌تر که بوديم آن زمان که وسيله بازي پارک‌ها فقط تاب و سرسره و الاکلنگ بود و برف بازی! وقت‌هاي زيادي را در پارک‌ها مي‌گذرانديم. تمام بودنمان در حال بود و گذشته و آينده را به پدر و مادر واگذاشته بوديم. مي‌دويديم، بازي مي‌کرديم، بالا و پايين مي‌پريديم. دوست پيدا مي‌کرديم که پايه طرف ديگر الاکلنگمان باشد. آن روزهايي که غم به همين بستني و شکلات و پارک محدود بود و ما بچه‌هاي خوشبختي بوديم اگر روي بالاترين پله سرسره مي‌ايستاديم و چه درس زیبایی به ما داد الاکلنگ که یاد بگیریم دنیا بالا و پایین دارد! و زوووو می کشیدیم! تا در داستان زندگی نفس کم نیاوریم! اينکه بايد هميشه دستمان روي زانوي خودمان باشد، اينکه هر بالا رفتني، بالاخره پايين آمدني هم دارد. اينها را در بازي‌هاي ساده همان روزها ديديم و ياد گرفتيم.

ماسح

گاهي ما درس‌هاي کودکي را فراموش می کنیم. وقتي با پاهاي کوچک خود سعي مي‌کرديم از پله‌هاي سرسره بالا برويم، گاهي حتي پايمان سر مي‌خورد و مي‌افتاديم ولي به عشق رسيدن، دوباره پيش مي‌رفتيم. آخرين پله را هم که طي مي‌کرديم، نفسي تازه مي‌کرديم و نگاهي از آن بالا به دور و بر مي‌انداختيم و بعد بي‌خيال از همه دشواري‌هاي راه، مي‌نشستيم و سر مي‌خورديم و تمام آنچه را که به دست آورده بوديم، به لذت سر خوردن و به جاي اول رسيدن مي‌فروختيم و آن پايين دوباره از اول شروع مي‌کرديم. ما آن روزها از اين از دست دادن لذت مي‌برديم و اين لذت از دست دادن بي‌نظير بود.

ماسح

لذتي که اين روزها در پيچ و خم روزگار ناغافل گمش کرديم. حالا ما همان بچه‌هاي روزهاي قديم از تمام سرسره‌هاي دور و بر زندگي‌مان بالا مي‌رويم و مي‌خواهيم به اوج برسيم. تلاش مي‌کنيم، عرق مي‌ريزيم، بالا مي‌رويم ولي وقتي آن بالا مي‌رسيم، چيزي را که در پي آن بوده‌ايم، نيافته‌ايم. دوباره دور و برمان را نگاه مي‌کنيم و دوباره پله‌اي براي بالا رفتن پيدا مي‌کنيم و دوباره بالا مي‌رويم و يک عمر کارمان همين بالا رفتن‌هاي تکراري است. آخر سر هم طلبکاريم که آن لذتي را که وعده داده بودي، نديديم. دنيا به ما بدهکار نيست. ما خودمان اشتباه کرده‌ايم که بدهکار خودمان شده‌ايم. ما آنجا را که بايد سر مي‌خورديم و پايين مي‌آمديم و لذت مي‌برديم و دوباره از نو شروع مي‌کرديم، گم کرده‌ايم. ما فقط به بالا رفتن فکر کرديم و فقط به بالا رفتن فکر مي‌کنيم. لذت دنيا، گاهي به همين سر خوردن‌ها و پايين‌آمدن‌هاست. من و تو ... ملودیکای عزیز آدم‌هاي خوبي هستيم فقط لذت سر خوردن را از ياد برده‌ايم. و سلامی گرم ... در این فضای سرد!

ماسح

برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام. پاکی آوردی ــ ای امید ِ سپید! همه آلوده‌گی‌ست این ایام. راه ِ شومی‌ست می‌زند مطرب تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام اشک‌واری‌ست می‌کُشد لب‌خند ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام شنبه چون جمعه، پار چون پیرار، نقش ِ هم‌رنگ می‌زند رسام. مرغ ِ شادی به دام‌گاه آمد به زمانی که برگسیخته دام! ره به هموارْجای ِ دشت افتاد ای دریغا که بر نیاید گام! تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست کآتش از آب می‌کند پیغام! کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد که طمع بر گرفته‌ایم از کام... خام‌سوزیم، الغرض، بدرود! تو فرود آی، برف ِ تازه، سلام! ... سال خوبی باشه آمین

برف تابستانی

تا باشد از این دوربین های مداربسته حقارت بین...!!! مطمئنا شما چون ذهنتون به دوربین مداربسته بسیار قوی دسترسی داره وسعت دیدتون بیشتر از منه و سرفرو بردن کبک زیر برف از چشمان شما مخفی نمیمونه,حتی در تابستان...[لبخند] من یه دوربین دارم که مدار ذهنمو به روی همه چی بسته... نمیزاره هرچیزی رو تاریک وتار نبینم...[ناراحت]

برف تابستانی

سلام... چشم... نوشته های ماسح عزیز عالی بودن،وبلاگ زیبائی هم داشتن وازشون ممنونم... امیدوارم بیشتر بتونم بهش سربزنم...

گندم

این صفحه را از تاریخچه سیستم قرض گرفتم امان از دست ویروسها اجازه باز کردن بخش نظرات را به من نمی دهند . امیدوارم امتحانات را به خوبی تمام کرده باشید راستی شما برای قبولی تو کارشناسی ارشد خیلی درس خوندید/من هیچی نمی خوانم اصلا حالش نیست

گندم

خو منم باقلوا می خوام