خود سانسوری

خیلی ساله که دیگه همسر دلبند قادر به دیدن آلبوم های عکس نیست . از وقتی بچه ها بزرگ شدند ، پرهیز کرده از دیدن هر گونه عکس یا فیلمی که کودکی اونها رو به یادش بیاره ... حتی همین چندی پیش که آقای سین تصمیم گرفت صدای کودکی شون رو از روی کاست به کامپیوترش منتقل کنه ، ازش خواهش کرد که ولومش رو کاملا پایین بیاره تا صدا از چهاردیواری اتاقش به بیرون درز نکنه . همیشه اینکارش برام غریب بود ، خب بچه بودند و حالا دیگه نیستند ، این کجاش ناراحت کننده اس ؟ امروز که خواستم پیج آقای قاف رو باز کنم تا استاتوسهای آخرش رو پیاپی ببینم، دیدم چشمم رو میدزدم مبادا عکس پروفایلش رو ببینم ... بعد یه چیزی آروم اومد راه گلوم رو بست ... نه ، شایدم اول اون پردهه اومد که جلوی دید رو تار میکنه و تا هی تند و تند پلک نزنی از جلوی چشمت کنار نمیره ... دیدم دارم با آتیش بازی میکنم ، صفحه اش رو بستم ... در حالی که آخرین استاتوسش راه نفسم رو بسته بود : من از همینجا / دور را بغل می کنم / در فکرهایم ...

/ 6 نظر / 16 بازدید
ملودیکا

برایش کامنت گذاشتم : انسانهای بلند پرواز ، دور را بغل میکنند و آنانکه افق دیدشان محدود به نوک بینی شان میشود ، زانوانشان را ... نه غرور او اجازه ی ابراز دلتنگی به شیوه ای دیگر را میداد و نه من دلداری را به گونه ای دیگر بلد بودم ... و این وجه اشتراک من و فرزندم بود ...

مهسا

این وجه مشترک مامان ها و بچه ها... ما یه مورد این شکلی شو تو خونه مون داریم.اهل اینترنت واینا نیست.ولی کافیه بفهمه که دلتنگ هستیم...مدام پلک پلک میزنه که دید تارش رو صاف کنه.اخرش هم به بهانه ای میره اتاق. تمام سالهایی که ازش دور بودم،هر بار دلم تنگ میشد و باد به گوشش میرسوند،زنگ که میزد اینقدر محکم و مهربان دلتنگی منو محو میکرد که میترسیدم از روزی که بیاد و اون نباشه... خوش به حال من و آقای قاف و خیلی از بچه های دیگه ای که مامان هایی به خوبی شماها داریم.

سوده

شايد مامان من هم اگر وبلاگ داشت از آن راه دور آن سر دنيا همين را مينوشت كه پرهيز ميكند عكسمان را ببيند و هي تند تند پلك ميزند كه ديدش صاف شود بوسه يراي مهربان مادري كه مينويسد

نسیم بهشت

حرف دلم را زدید... [گل][گل] با اجازه تون تو وبلاگم به اسم خودتون میذارم... قلمتان زیبا و ذهنتان وسیع است. پاینده باشید.

allen g

چه خوب می‌فهمم آقای همسر رو، اون روز که بابا رو دیدم که در تنهایی نشسته بود پای اسکایپ و قبل از اینکه لغزیدن بغض توی گلوش رو ببینم خداحافظی کرد. فکر کرد که ندیدم، اما دیدم، شانه‌های من هم لرزید.

allen g

ای بابا! پس آلن چی؟