. . . یک . . .

یک فنجان شعر می ریزم برای خودم. در فاصله ی وصله زدن جورابی که دیگر پاشنه ام را نمی پوشاند.

یک جرعه می نوشم از آن ، پیش از اینکه یخ کند ، خیلی قبلتر از آنکه داغی ات لبم را بسوزاند .

یک امروز را دراز می کشم زیر آفتاب . در سینه کش کوه ... و چنان صخره را در آغوش می کشم که انگار به تو چسبیده ام .

یک تار از مهر ، یک پود از جان ، می بافمت ... شانه را محکم می کوبم تا گره های بودنت محکم تر شود ، در رج به رج نقش این قالی که منم .

یک روز عاقبت ، با تو همسفر خواهم شد در راه ... می رویم ... شاید کاملا اتفاقی انگشتانت را لمس کنم بی آنکه چیزی میانمان جرقه بزند . . .

/ 9 نظر / 7 بازدید
سوشین

زنده باد ملودیکا!!!!! خیلی خوشحالم که پیدات کردم[قلب]

مهسا

سلام! دلم برات تنگ شده بود!

خانوم سین

باورتون میشه من ده ها بار اومدم اینجا و همیشه با شک می گفتم واقعا ایشون همون دوست گم شده ی ماست؟ به دوست ما سلام برسونــــــــید دلتنگ شما و دوستمان بودیم :) به مادر سرباز هم از طرف ما سلام برسونید ایشالا سرباز زودتر برگرده خیلی خوشحالم که مطمئن شدم

allen g

همین یکی یکی ها، امروز دریای حسرت و افسوس شدن!

خانوم سین

اگر نمی گفتید هم پاک نمی کردم لینکدونیِ من پره از وبلاگایی که ماه ها آپدیت نشده اند دست راستشون بر سر ما دانشجو جماعت ازشون بپرسین من بینوا چطوری از خاری بودن در چشم استاد در بیام و بهم نمره های واقعیم رو بدند؟ دیگه مشتاقانه روزی چندین بار به این سر می زنم حتما

سلوی

واقعا یک بود [گل][قلب]

یاس

سلام. اولا با وبلاگتون خیلی مشکل دارم :( فقط صفحه اولشو میشه دید و پایین تر نمیره... بهدشم خیلی کم میفهممتون تازگی ها... از بس خیلی شلوغم.. ببخشید ادبیات افتضاحمو. ممنونم از پیامای پر انرژیتون. شاداب باشین .

ایران

...مرد... این خودخواهیه فکر کنیم ما زنها مظلومین همیشه تاریخ بودیم و هستیم! این نگاهتو دوست داشتم خانمی[ناراحت]

عنایت

سلام . یک فنجان شعر می ریزم برای خودم . مرسی زیبا ودلنشین . خیلی پر معناست موفق باشی[گل]