ما کجائیم و ....

همه ی اونایی که منو از نزدیک میشناسن اذعان دارن آدم فناتیکی نیستم . شاید کمی تا قسمتی به تناسب سنم که با شتاب داره به سوی پنجاه میره اوانگارد هم باشم ... برای همین هم هست که با جوانترها راحت ترم و زبان مشترکی داریم برای گپ و گفت و بالعکس مسن تر ها مرا سبکسر و سربه هوا میدانند ! با اینهمه نسبت به برنامه های ماهواره حساس شده ام و آدم های دور و برم رو با اسکیل کانالها و برنامه هایی که نگاه میکنند می سنجم . کم مانده بود دار و ندار عاطفی مان را به پای دوستی بریزم اگر همین دیشب مهمانش نمیشدیم و نمیدیدیم با چه شدت و حدتی چشم به یک سریال درِ پیت کانال ریور ( اگر اسمش را اشتباه نکنم) دوخته ! مثلا روی سخنش با من بود و داشتیم در خصوص مطلب بسیار حیاتی و مهمی رایزنی میکردیم . همانطور که گربه ی ملوسش را که به تناسب فصل اصوات عجیب و غریب و گاه دهشتناکی از خود صادر میکردناز میداد و چشمانش را به من دوخته بود ، دفعتا سرش را به شیوه دخترک فیلم جن گیر یک دور چرخاند و گفت : فهمید !!! و چنان در این سوال ترس و هیجان و فضولی موج میزد که کم مانده بود قلب من به جای او بایستد ! و منی که تا آن لحظه فکر میکردم مخاطبم شش دنگ حواسش به حرفایمان است متوجه شدم قافیه را باخته ام . اینرا میدانم که شبکه های کابلی در کشورهای آزاد همه جور فیلم و سریال و برنامه ای نشان میدهند بدون اینکه مشکلات و مصائب ما را داشته باشند و محکوم کردن دیش و رسیور حکایت از سطحی اندیشی من دارد ، اما وقتی مقایسه میکنم اغلب ما با چه فرهنگ قالبی در خانه ی پدری بزرگ شدیم و حتی اگر میخواستیم خلاف کنیم و کاری پنهان از والدین انجام دهیم ، با خواندن کتابهای ممنوعه وشناخت تفکراتی ورای آنچه در اطرافمان میگذشت و خطر کردن خود را در بوته ی آزمایش مینهادیم ، دلم برای بچه های این دوره می سوزد ... بچه هایی که ممنوعه هایشان سریالهای ترکی مثل عشق ممنوع و عفت و عشرت است !! بچه هایی که در کنار مادرانشان روی مبل لم میدهند و اینگونه رویای خیانت میبافند ... نسل ما این کودکان را به عرصه رساندند ، آنها که را تربیت خواهند کرد ؟

/ 10 نظر / 14 بازدید
ADRIAN

سلام صبح بخیر درد دل پر شوری بود.نگران نسل بعدی نباشین بفکر خودمون باشیم بهمون خوش بگذره ، فلان لق نسل بعدی... انسانها همه جور تجربه ای رو کردن از نرون و آتش زدن روم از چنگیزخان تا هیتلر و کوره های صنعتی آدم سوزیش اینک توحش هول انگیز یانکیها... بنا بر این سعی کنیم بخودمون برسیم خداوندگار من میفرماید: خیّام اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چوهستی خوش باش سالوت...

غ ـزل

به نظر منم واقعا جای تاسفه موضوع همش هم یکیه عین هم

برف تابستانی

خیّام اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چوهستی خوش باش...!!!؟ از دوستمون معذرت خواهی میکنم و میدونم نظرات افراد شخصه وبه خودشون ربط داره ولی باورکنید حرفتونو نمیفهمم...حرف از زندگی کردنه نه با نام زندگی زنده بودن... هر زندگی ای خصوصیاتی داره که مسئولت سازه وتا به اونا عهد به وفا نکنی به مرحله می گساری نمیرسی... خیامم اگر زندگیش را درد نکشیده بود به درجه ای نمی رسید که از نیستی جهان شعر بسراید... اصلا مگه انسان درد نکشیده می تواند از امید حرف بزند وشعر بگوید...!؟ به فکر خود بودن مگه غیر از اینه که به سمت آینده حرکت کنی وبه ازای این حرکت کردن فرزندانمان بسیار زود هم قد مامی شن وآن می شود که مکانی به نظر من بسیار مرگبار چون خانه سالمندان بوجود میاد که گاه ورود پدر یا مادری به آن فضا پایان دیدار فرزند و والدین میشه،در اینجا مقصر تنها فرزندان نیستند... پس اگه میخوایم آینده درستی داشته باشیم باید به فکر نیازهاشون باشیم نه خواسته هائی که حکومت ها با تبلیغشون به مرور حصاری بلند دور ذهن ها میکشند که اگر درهم شکند آن می شود که "بی خیال" در پای فی

ADRIAN

گلبانوی بزرگ صبح بخیر ، من معمولاآ صبح ها که از خواب ناب بر می خیزم پس از نوش جان فرمودن یک لیوان قهوه داغ میروم سراغ نوشتارهای عزیزان گرانقدری همانند شما نازنین. زیرا که نو شتار پر مغز چنین فرهیختگانی که اکثراً فرح برانگیز است بر روح و روان اثری سخت آرامبخش و مفرّح میگذارد و روز را بقول دده های امزوز با انرژی مثبت؟؟؟ می آغازم!!! حال این عزیز محترمی که با استدلالات برنای خودشان سعی به روشنگری فرموده اند، نهایت سپاس و امتنان را دارم. آرزو بر جوانان عیب نیست. فقط از صمیم قلبم آرزو دارم که حالات و نقد و سفارشات گهربارشان هیچگونه هماهنگی با نام منتخبشان نداشته باشد.زیرا که نام انتخابیشان از دوقسمت کاملاً متضاد و در حال نبرد با یکدیگر تشکیل شده و پیروزمند این نبرد دائم هم کاملاً مشخص است. با ابراز امتنان از ایشان و توصیه های معقولشان... برای شما گلبانوی فرهیخته و گرامی آرزوی ایام خوشی را دارم گرچه به نصیحت این بنده کمترین ارجی ندادید و با شهامت یک بانوی فرهیخته تا سه نشه بازی نشه را نپذیرفتید ، زمان بر وفق مرادتان باد...نازدروویه...

مروارید

یه جورایی فکر کنم نگرفتم چی می خوای بگی ملودیکا جان. منظورت انتقاد از سریال های در پیت ماهواره است یا مشکلات تربیتی بچه ها ی نسل جدید یا بی توجهی اون دوستی که مهمونش بودی به صحبت شما یا موضوع سریال ها که در باره خیانت هست؟ خلاصه گیج شدم! فکر کنم دلیل اش این باشه که از این جور سریال ها نگاه نمی کنم و در جریان نیستم .

سوده

ميخواستم يك خانمي را استخدام كنم كه بچه ام را روزها نگه دارد تا ميرسم خانه. ميگفت جايي كه كار ميكنم دور است و تو نزديكي و پنج تا بچه بزرگ كرده ام و قابل اعتماد هم بود. دو روزه برگشت سر همان كار قبليش پرس و جو كردم از همان خانمي كه برايش كار ميكرد. گفت آره ما ماهواره داريم خاله فلاني كارهايش كه تمام شد مينشيند پاي سريال ها تا من برسم خانه. ( خيلي به سريال ها عادت كرده!!)

برف تابستانی

من هیچگونه قصدو غرض وابراز بی ادبی ای نداشتم فقط چون بسیاری از مسائل وسئوالات شده اند یار ما از ظن خود، سبب شده که به هیچکدام از این یاران اعتماد نداشته باشم تا خیروشر مسئله را بی دغدغه تشخیص دهم... از دوست بزرگوارمونم معذرت میخوام وامیدوارم با علم به زندگی نچشیده بودن من نسبت به معلمان بزرگواری چون شما،من رو ببخشن... [گل][گل]

ADRIAN

با درودی گرم و ژرف به گلبانوی بزرگ و فرهیخته، و با سلامی محبانه به برف تابستانی عزیز و ملوس و مهربان. عزیز دلم شما که چیز برخورنده ای نفرموده بودید، چه رسد به قصد و غرض. اتفاقاً نوشتارتان بسیار ادیبانه و دلنشین بود. سفارشاتی هم که فرموده بودید بسیار بجا و وارد و متین بود. با این نوشتارتان منو خجلت زده فرمودید که شاید سخنی نابجا گفته بوده باشم! از اینکه بنده کمترین را دوست بزرگوار خودتان نامیده بودید بخودم سخت بالیدم و مشعوف شدم. من برای شما عزیز گرامی با تمام وجودم آرزوی سعادت همراه با تندرستی و نیکبختی را دارم. شاد باشید.[گل][قلب][گل][بغل][گل][لبخند][گل]

برف تابستانی

سلام ودرود به دوست دل برنای خودم... نمیدونم چگونه تشکر کنم از لطفی که حداعلای لطف را عبور کرده....!!!! خوشحالم که تضادها گاه به چه پیوندهائی ختم می شود وناراحتم که چنین فضائی درجامعه ما برای رسیدن به کشور آزادی چو نوزاد ناقص الخلقه سقط شده می ماند...وآن زمان آن می شود که ذهن در سودای امید ،سوگ انسانیت را اشک می ریزد...ومن هم درگیرم به این مسائل و چون نمی توان درکنار اطرافیان موجودت خود بودن را بازی کنی به اینجا که میام احساس میکنم یکی از معدود فضاهائی که می تونم خودم باشم وگاه در حسرت نبود چنین فضای حقیقی ای که قابل لمس باشه از خود بی خود میشمو..............!!!!!![ناراحت] برا شما دعا نمیکنم ولی برا خودم دعا می کنم که از درس هائی که از شما گرفته امو امیدوارم باز هم بگیرم بتونم به نحو صحیح وانسانی استفاده برم که میدانم بزرگترین شادی برای دانایانی چون شما وملودیکای عزیز است...[گل][قلب][گل]

behdone

وقتی به مدرسه ی پسرم میروم فقط افسوس میخورم و ناراحت میشوم دلم میسوزد برای بچه های کوچکی که به جای بچگی ناخواسته بزرگی میکنند،افسوس و صد افسوس امیدوارم این نسل جدید خیلی خوب پرورش پیدا کنند.