مهمانخانه ی مادموازل دیکا

مطمئن نیستم این جمله متعلق به کیست :

از کسانی که فقط یک کتاب دارند و آن را مقدس می پندارند ، باید ترسید ... اما  میدانم این جمله از منست : از مهمانخانه ای که  فقط یک مهمان دارد باید ترسید !

 

گاه دست نوشته ها و یادداشتهای داستان گونه ی ما ، کنشهای اجتماعی جامعه ی پر آشوب و گاه نیز نشات گرفته از فرکانسهای بی قرار دلی ست پر آشوب و ذهنی مشوش ... ذهنی که یوتوپیایی افسانه ای گمراهش کرده و باعث شده تصور کند میتواند دانای کل وار به جهان بنگرد و از این روست که نتیجه اش می شود :

" افاضات در قالبی سمبولیک ! "

نویسندگان هماره در جستجوی گریزگاهی برای فرار از خلاء ناشی از عدم امکان بیان احساسات خود به نوشتــــــن قصه های تمثیلی روی می آورند و اینگونه اگر نه قادر به تغییر شرایط پیرامونشان ، حداقل سعی بر یافتن تسلی و آرامش درون دارند .

داستان مادموازل دیکا نیز ، افسانه ای سیزیف وار نبود که کامو نوشته باشدش ... او  قصه ی دربان کلیسای سنت پیتر هم نبود که موام روایتش کند  و یا حتی اوسنه ی بابا سبحان دولت آبادی ... دیکا دخترک نا آزموده ، تنها درد و رنج درونی اش را روایت کرد بلکه بتواند تحملش کند ...

و همان نفس نوشتن و بازخوانی کفایت میکرد تا به فراست دریابد گاه فرمانروای انسان نیرویی جز عــــــقل و خرد او می شود ؛ بویژه اگر در چنان شرایط نامساعد روحی و روانی قرار داشته باشی که تاکنون تجربه اش نکرده ای .

مادموازل دیکا ، وقتی نوشته شد که دپریشن واژه ای باور پذیر نبود ، غافل از اینکه اتفاقا او نویسنده اش را به خوبی باور کرده بود ! بعدتر که عقل زایل شده سر جایش برگشت ، داستانش محبوب تر از این بود که بشود پاکش کرد ... این شد که پوسته اش ماند و محتوایش عوض شد . گر چه ، دیگر این دیکا بود که پوست می انداخت ...

دیکا باور دارد  آن بثورات جلدی ، عوارض بیماریش بود که به شکل این داستان بر پوستش ظاهر شد و حالا که مدتهاست به لطف امانوئیل شفا یافته است ، رد آن راش ها از تنش زدوده شده است ... دیکا سعی دارد بیماری جدیدی برای خودش دست و پا کند : فراموشی !

 

پ.ن : وقتی زبانم آفت (به سکون ف) میزنه نمیتونم حرف بزنم . و حالا نمیدونم کجا ، لابد دلم آفت زده که نمیتونم به کامنتها جواب بدم ، یه وخ به دل نگیرین شما ...

/ 2 نظر / 8 بازدید
مهسا

ای وای شما هم به آفت دچارین؟آخ کم حوصلگی همراه با آفت یه شکنجه است...از آفت بدم میاد و دو ماهی یکبار میزنم!!!

گندم

بذارید من تو همون پوست بمونم نرم عمق مطلبو واکاوی کنم مامان من زبونش زبونش افت زد دکتر بهش لیدوکایین داد یک چیزی تو مایه های لیدوکایین بزن به دلت بانو بی حس شی نه بی حس نه ! درد نداشته باشه نسوزه تا این حد فقط