اکهارت تول

دارم  " زمینی نو " را ازش میخونم ولی دلم خواست این نوشته اش رو (که جزو معدود مواردیه که آویزه ی گوشم شد ) اینجا بنویسم . البته نقل به مضمون هستش و نه عین جملاتش :

وقتی می گم در لحظه اکنون حضور داشته باشید و آن را همان گونه که هست بپذیرید، خیلی ها عکس العمل نشون میدن و میگن :
 
 مگر نمی بینی در دنیا چقدر درد و رنج وجود داره؟ پس چطور از ما میخواهی درالان حضور داشته باشیم و همه چیز را همانطور که هست بپذیریم. چرا باید به این " لحظه " اجازه بدهیم باشه ؟
بعد از اینکه پاسخ می دهم: چون همیشه الان همینیه که هست.
 
 می گن: ولی آخه نمی خواهیم
 
می گم: ولی هست
 
میگن: آخه نباید باشه. اصلا نمیشه تحمل کرد دنیا اینطوری باشه. این همه بی عدالتی و رنج و...
 
میگم : درسته که این همه بی عدالتی و رنج هست. اما در وجود خود تو هم هست. در ذهن و روحت. باید بتونیم از این توهم رها بشیم که وقتی به هر لحظه ای اجازه می دهیم همانطور که هست باشه ؛ منفعل می شویم و دیگر هیچ چیزی تغییر نمی کند. اتفاقا کاملا برعکس ! از زندگی کردن و حضور داشتن در حال به طور شگفت انگیزی عملهای موثرتری متولد میشه ! 
 
"وقتی در جریان فکری ات که نود و پنج درصد اوقات افسوس و یا تکرار فکرهای بیهوده است وقفه  ایجاد میکنی، هوش برتری که بسیار بزرگتر از جریان فکرت هست قادر می شه از طریق تو عمل کنه."
 
پ.ن : گفتم نقل به مضمونه ولی لازمه یادآوری کنم خیلی وقتا مطالب رو اونجوری که خودم دلم میخواد متوجه میشم ، نه اونکه واقعا هست ! بعدا شاکی نشید ...
پ.پ.ن : میگن مراسم چای ژاپنی ها که اینقدر اسلوموشن انجام میشه ، فلسفه اش فقط و فقط درک لحظه ی مقدس "اکنون " هستش و زندگی در لحظه ...
یه استکان کمر باریک چای قند پهلو ، مهمون منید ... توی سینی شاه عباسی .
/ 7 نظر / 22 بازدید
زویا

جمله آخر چقدر به دلم نشست بعد از خستگی از صبح تا 6 عصر دانشگاه بودن و دویدن :) یه رویکرد توی روانشناسی داریم در همین مورد، به نام رویکرد راجرز، یا مراجع محور، که تکیه اش بر همین اینجا و اکنونه. پروتکل درمانیش هم بر همین اساسه

نارایانا

خب چای ِ قند پهلوی دیشلمه را کجا بخوریم ...؟ کی بخوریم ...؟ زمان و مکان را مشخص کنید تا ببینیم دوستان میتوانند دعوتتان به صرف چای را اجابت کنند ... سلام...

سلوی

سلام مطلبتون خیلی خوب بود. خوشحالم که پیداتون کردم. کلی هم مطلب گذاشتید و من باز عقب موندم از خوندنش.حالا من چه جوری بخونم[ناراحت]. اما باز یه برنامه میریزم و همه را می خونم [قلب]

زویا

آوو! خوب بلدینا! [نیشخند] ماشالله :) ما هم این ترم دو تا استاد معمم داریم که لحظه اول خیلی توی ذوقم خورد، اما خدا وکیلی باسواد هستن و خارج درس خونده! و البته گاهی سوگیرانه حرف میزنن :) اون درک همدلانه و صداقت هم تا حدی جزء همین توجه مثبت نامشروطه این رشته شما چی میتونه باشه یعنی [متفکر]

allen g

از لحظه اکنون نمی‌شه گذشت، گذشتنی نیست، سیاله، جریان داره، اما شاید بشه که ساختش، آخ اون چایی تو استکان کمر باریک و قند پهلو.

نارایانا

قرار نشد توپ را بندازین توی زمین ما ... قند یزدی که همیشه در کوله ی ما هست ولی قند ساده ی بدون هل... چای ِ کاکوتی از ما ... قرار و جمع کردن دوستان از شما ... سلام...

سوده

آدمي كه همين لحظه را درك ميكنه و ازش لذت ميبره آدم شاديه! من از بس در آينده و گذشته ميرم كه لحظه زا فراموش ميكنم. اينطوري شده ام.