تن مپوشانید از باد بهار ...

اگه یادم بود اینقدر زود هوا گرم میشه و دوباره ناچارم از هفته ی اول اسفند ماه قار قار کولر گازی رو تحمل کنم ، توی دو ماهی که در کل سال هوای خنک داریم :

_ بیشتر هوای سرد رو توی ریه هام میکشیدم

_ اینقدر شومینه رو بغل نمیکردم

_ بدون بالاپوش توی بلوار ساحلی قدم میزدم

_ بی روسری میدویدم زیر بارون

_ روزهای ابری پنجره های خونه  رو باز میکردم

_ و خیلی کارهای دیگه که نوشتنی نیست ...

 

کاش دستکم قدر لحظه های کنونی رو بدونیم و برهنه بشیم و نسیم بهاری رو به خود راه بدهیم .

 

گفت پیغمبر به اصحاب کبار

تن مپوشانید از باد بهار

آن چه با برگ درختان می کند

با تن و جان شما ، آن می کند

                                          مولانا

 

/ 9 نظر / 50 بازدید
باغ سبز

سلام بانو این باد بهار که میگن به نظرتون شامل این روزا هم میشه؟ آخه من تن نپوشاندم از باد بهار و الان گلوم درد میکنه...[ناراحت]

گندم

ولی من امشب خیلی لرز دارم نمی شه نپوشید باور کن

سوده

ما در عنفوان بهار باز برفي شديم. اما هفته ي قبل بوي بهار ميامد و من هي با خودم ميخواندم تن مپوشانيد از باد بهار اما مصرع اولش يادم نميامد. هر چي فشار مياوردم به ذهن يادم نميامد. ممنون كه نوشتي[لبخند]

مهسا

چه خوشم اومد از این دو بیت.

قلب من چشم تو

سلام این دو بیت مولانا بسیار زیباست با اجازه تون می برمش با مهر [گل]

سلوی

[قلب]

برف تابستانی

اینچنین که مولانا گفته ما سالهاست که بهاری نداشته ایم وانگار نخواهیم داشت...!!! باید تکرار کنم تا فراموشم نشه؛البته که بهاری نداشته ایم وانگار نخواهیم داشت...........

برف تابستانی

گفتم انگار... انگاری که انگاره اش بی نگار است هنوز... این انگار پوچی مطلق نیست... پوچی همراه بهار در قفس مانده است که درهم تاثیر گزارده اند وفعلا به نظر من امید نجات بخشی به آن نیست ....