باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است ...

 

خب امروز روز میلاد اقاقی که نبود ، برای همین بجای اینکه بهار بیاد و کنار هر برگ شمع روشن کنه ، هی سامان و پاسارگاد و اقتصاد نوین برام تبریک فرستادن !

دم همراه اول و عکس پرینت گرم که بهم هدیه هم دادن !!

میدونین ، قضیه ی تبریک و هدیه نیست ، خصوصا برای کسانی مثه من که نیمه ی دوم عمر رو میگذرونند و توی سراشیبی هستند . قصه ، قصه ی آدمهایی ست که فکر میکردی چون بودنت براشون مهمه ، به یادت هستند ... و نبودند...

و از ته دل ترین تبریک ... از یاور همیشه مومن بود . همسری که بدون حرفهای مرسوم و معمول ، امنترین آغوش دنیا را به من هدیه کرد ... جایی که بی پناهی از خاطرم گریخت و باور کردم عشق میتواند تکافوی همه ی نداشتن های ما را بکند ...

 

 مرسی از استاد معنویم و همسرشون ، مرسی از مهسا که دنیای مجازی رو برام واقعی کردند و همه ی شماهایی که اینجا از من یاد کردین : ماسح ، گندم ، برف تابستانی ، سیلوی و سوده و زویا و یه عالمه دوست جون های خوب دیگه ...

شماها برام اصلی تر هستین بغل