هورررا !! مام بزرگوار و اخوان محترم تا ظهر نمیرسن ! پس وقت دارم قبل از اینکه برم بسته ام رو پست کنم و خرید کنم و سبزی پلو ماهی ظهر و سوپ سفید و شلغم ها رو بار بذارم ( همگی سرما خورده اند) وبعدش بیفتم به جون بشور وبساب و یه جوری وانمود کنم که من همیشه همینجوری که الان میبینید خونه ام مثه دسته ی گله (از الکی ) ، در مورد جمیدن توضیحات مبسوطی به استحضارتون برسونم : جمیدن ، صیغه ی مبالغه است از باب جم رفتن که همون باشگاه رفتن باشه . در بلاد ما معمولا به سه منظور عمده این اتفاق میفته اول اصلاح ساختار توده ی بدنی ، دوم یافتن شوهر ( و گاهی هم عروس البته- یعنی همون مکانیزم حموم عمومی های قدیم ) و سوم وقت گذرونی و هرّه و کرّه .... چون دیگه با این دک و پز و ید و بیضا که نمیشه نشست دم در خونه سبزی پاک کرد و تخمه شکست و غیبت کرد ، عهد شاه وزوزک که نیست ! ورود به باشگاه بیش از اینکه به کفش ورزشی و لباس راحت و منعطف نیاز داشته باشه واجبات دیگه ای میخواد : بینی عملی ( حتی اگه عمل هم نکرده باشی فقط چسب بزنی جوابه ، مهم کلاس داستانه ) آرایش کامل ( جوری که انگار داری میری عروسی سیندرلا) تتوی کمر ( درست نقطه ی بالای کش شلوار، بنحوی که وقتی خم میشی یا بلوزت بالا میره کاملا مشهود باشه ) این سه تا از اوجب واجباته ، حالا اینکه هر روز یه دست لباس جدید گرونقیمت با مارک پوما ، آدیداس یا ربوک بپوشی و بعدش گل سر و کلیپس و مچ بندت رو با رنگ اونها ست کنی که دیگه علیهده است !!افرادی که در اونجا میبینی از فوق سنگین مثل خودم تا مگس وزن مثل خانم خ ، اختلاف واریانس دارند . البته افرادی هم هستن که کاملا توی فرم هستن و از بابت سلامتی اونجامیان که موضوع بحث ما نیستن . کلاس پیلاتس با هفتاد نفر خانومی که انگار همزمان دارن سالسا میرقص شلوغترین کلاس باشگاهه و کلاس ایزی لاین با نه نفر ، خلوت ترین کلاس . اسپینینگ هم کم جمعیته ، به تعداد دوچرخه هاش که فکر میکنم پانزده تا باشه .چون تمام کلاسها باسکوریت از هم جدا میشن میتونیم همزمان همدیگه رو ببینیم ولی من فقط در مورد بچه های ایزی لاین براتون مینویسم ، اونم فعلا فقط خانوم خ ، چون ظهر مهمون دارم ، مبصرم قراره بیاد بیچاره میشم اگه وقت کم بیارم . خانوم خ ۴۹ کیلو وزن و ۱۷۰ قد داره . از این چل و نه کیلو ، نه کیلوش دهان و دندانه بقیه اش بقیه ی چیزاش ! و همه اش هم داره میخنده . عزیزم بشی . به همه چی میخنده ، حرکت رو غلط انجام میده میخنده ، اشتباهی روی دستگاه میشینه میخنده ، مربی سرش داد میکشه میخنده و ... روز اولی که وارد شد آیفون فایو اسش رو گذاشت رو ساب دستگاه پخش موزیک . چون ولوم موزیک خیلی بالاست طبیعتا ساب لرزش داره و با هر پالس یه مختصر تکونی هم میخوره . توی اون حرکت ، من نزدیکترین فرد به ساب بودم که یهو گوشی خانوم پخش زمین شد و صفحه نمایشگرش شکست . اومد از روی زمین برش داشت و خطاب به مربیمون در حالی که منو نشون میداد گفت : این خانومه بهش خورد که موبایلم افتاد شکست !! مربی یا همون سرگروهبانمون که قبلا وصفش رفت بهش توضیح داد که علت افتادن گوشیش لرزش باندهای پخش صوت بوده نه من !که فرمودند : اِه ، حواسم نبود فک کردم این میزه ! اگه همه ی ما به سمت چپ ورزش کنیم اون به سمت راست ورزش میکنه و دستش توی چشم و چال بقیه میره . اگه همه ی ما رو به آینه باشیم اون پشتش رو میکنه به آینه و زل میزنه به چشمای ما . مربی شاکی میشه و میگه چرا این وری هستی ؟ در جواب میگه خب میخام شماها رو نگاه کنم و از روی شما حرکت انجام بدم . مربی میگه خب از توی آینه ما رو نگاه کن ! میگه خب اونوقت وقتی شما دست چپتون رو بالا میبرین من اشتباهی دست راستم میره بالا چون توی آینه اس !!! یه بار کلید قفل کمد رخت کنش رو گذاشت توی کمد و درش رو قفل کرد ! بعد تموم یکساعت زمان ورزشمون رو کلیدای تموم بچه ها رو گرفت و به در کمدش امتحان کرد . هر چی مسئول باشگاه بهش گفت امکان نداره این کلیدها به هم بخورن به خرجش نرفت . یکساعت ورزش نکرد و همه رو کلافه و زا به راه کرد که هیچ ، آخرش هم مجبور شدن قفل رو بشکنن و ازش خسارت بگیرن . از اون روز به بعد کلید رو از بند کفش ورزشیش رد میکنه و با هر حرکتی که میکنه عین بز زنگوله پا صدا میده ! یه باربهش گفتم: اینهمه میخندی شوهرت شاکی نمیشه ؟ غش کرده از خنده و میگه نه ! اون خودش بیشتر از من میخنده ! یکی از زبلهای کلاس از فرصت استفاده کرد و پرسید : چطوری با همسرت آشنا شدی ؟ گفت : مادر شوهرم منو براش پیدا کرد !! مسن ترین فرد کلاس هم زیر لبی گفت : ای دستش به مغزش نرسه با این لقمه ای که برای پسرش گرفته ! الان بعد از گذشت سه ماه که همکلاسی هستیم ، همه باهاش راحت ترن ، مثلا موقع حرکتهای با وزنه مربیمون میکشه میبرتش یه گوشه و بهش میگه میخام به دیگرون آسیبی نرسونی ، میترسم با دمبل بکوبی تو سرشون . کلا حرکات با چوب رو نمیذارن انجام بده ( ما تحت حمایت سازمان ملل قرار داریم خداروشکر) و حرکتهای با استپ رو اون بدون استپ انجام میده که دست و پای خودش رو نشکنه . وقتی قراره زانومون رو تا خط کمر بالا بیاریم و اون پاش رو تا گردنش بالا میاره، به یاد همسر ملوان زبل (پاپای ) میفتم ، خوش به سعادتش که از هفت دولت آزاده ... اینقدر طولانی شد که نتونستم در خصوص پرستار کلاس بنویسم که اینقدر خوشگل و خوش اخلاق و مهربون و دوست داشتنیه که دیروز بهش گفتم آرزو میکنم مریض بشم و یه شب توی بیمارستانی که تو پرستارش هستی بستریم کنن .... دیگه باید برم ، ببخشین طولانی شد .