پست فردا رو امروز مینویسم ، اشکالًی که نداره ؟ آخه فردا مهمون دارم مادر خانومی بعد از نمیدونم چند سال دارن تشریف میارن خونه ی یه دونه دخترشون ! البته لازم به ذکره اصلا بخاطر دیدن من نیومدن ها ! یک ماهی می شود حضرت پدر گرانقدر برای انجام کاری در شهر مجاور هستند ، مادر جلیل القدر هم از اول هفته برای دیدار همسر به ایشان پیوسته اند ، یحتمل هتل دلشان را زده گفتند هالیدی را با دختر دلبندشان بگذرانند ، خلاصه فردا از ترس جونم دانشکده نمیتونم برم باید بمونم خونه رو نظافت کنم وگرنه بمحض اینکه مامان پاش رو بذاره روی پارکتها ، تکه کلام همیشگیش رو نثارم میکنه : سه تا سگ گرسنه کف اینجا رو بلیسند برای یه ماه سیرند !!چون ملاک و معیارش برای همه چیز همین سه تا سگ سیری ناپذیرند! ! بچه که بودیم اگه درس نمیخوندیم ، میگفت سه تا سگ گرسنه پیدا نمیشه شما رو ادب کنه ؟ میخوندیم ، میگفت سه تا سگ گرسنه پیدا نمیشه این کتابا رو از دست شما بکشه بیرون ؟! تا دیر وقت بیدار میموندیم ، میگفت سه تا سگ گرسنه هم رفتند خوابیدند ، سر به بالین بذارین دیگه ! می خوابیدیم ، میگفت سه تا سگ گرسنه پیدا نمیشه شما رو بلیسه بیدار شین !!! خلاصه این سه تا سگ از دیر باز یار غار ما بوده و هستن .از فردا بساط سور و سات همسر جوره ، هی با مامانم بشینن و بدگویی من رو بکنن ! هی همسر دلبند از من شکایت بکنه و هی مامانم بگه : الاهی بمیرم برات داماد گلم ، من میدونم با این آفت !!! چی میکشی ! از نظر مامان من یه آفتم که به جون داماد مظلوم و معصومش افتادم ( پر بیراه نمیگه البته) و اینگونه است که مادرزن تنها ملجا و پناهگاه همسر دلبند هستند در دادخواهی و ابراز تظلم !و من هم که ککم نمیگزه از این گزارشهای خلاف واقع آژانس ، و میدانم حتی آن سه سگ گرسنه هم حریف من نمیشوند و همسر دلبند تا آخر عمر در چنگ این دیو سپید اسیر است ، میگذارم تا دلش میخواهد خودش را لوس کند ، بالاخره من میمانم و تو و مردمان این آبادی بقول سهراب سپهری ...