بالاخره ... مژده بدم که در بیستم آذر ماه هوای اینجا سرد شد ! یعنی الان دیگه نمیشه مثل دیروز فقط یه تاپ زیر مانتو بپوشی و از خونه بیرون بری ، باید به جاش یه بلوز آستین بلند نخی بپوشی ! اوهووم سرماش در این حده ! ولی خب ما چون ندیده بدید هستیم ، همین هم به چشممون میاد . صبح طبق معمول پاشدم شال و کلاه کردم با همسر دلبند راهی محل کارمون بشیم که یادم افتاد ساعت هشت و نیم در سالن همایش های ... جلسه دارم . این شد که ترجیح دادم به جای اینکه به سمت مشرق برم ، اندکی صبر کنم و نیم ساعت دیگه راه جهت مخالف رو در پیش بگیرم و راه غرب رو پیشه کنم ( نه اون غربی که شما فک میکنین ، مگه تنم میخاره برا هک شدن ؟!) بهله دیگه ، ، چون اینا دو مسیر کاملا مخالف هم دارن ، ترجیح دادم همینجوری با لباس تمام رسمی روی تختخواب بشینم و یه پست اجمالی بنویسم تا اندکی وقت بگذره و بعد راه بیفتم (این یعنی اینکه توقع دو کلمه حرف درست و درمون توی این پست نداشته باشین یه جورایی وقت کشیه !)محتویات کیفم رو چک میکنم چیزی از قلم نیفتاده باشه : دفترچه یادداشتهای اضطراری ( نه اونی که نوشته های پشت کامیونا رو توش مینویسم - این فقط مال جلسات از ما بهترونه !) ساپورت و کانورسم ( عصر باید برم باشگاه آخه)یه پک گل کلم و هویج و بروکلی ، و ... ۵متر پارچه ی مشکی ! که دقیقه ی نود و قبل از تپیدن توی سالن میکشم روی سرم ... . حیف اونجا با کسی صمیمی نیستم وگرنه میشد یه ویس ریکوردر بهش بدم و بگم از اونجائیکه من در میان جمع و دلم جای دیگر است ، قربون دستت اول جلسه اینو پلی کن ، عین سه ساعت سخنرانی کارگروه ... که فقط یه متکلم وحده داره ضبط بشه ، بعدا سر فرصت ، وقتی دارم توی آشپزخونه ظرف میشورم یا گلدونها رو پاشت میکنم گوش میکنم ، حداکثر بهره وری هم انجام شده ... یعنی اینقد جلساتمون از بابت رفع تکلیفه ...حیف اونجا با کسی صمیمی نیستم .

 

بعدا نوشت : جلسه کنسل شد ، فورا برگشتم محل کارم ولی این پست باعث شد یه نفر فکرکنه من جزو نسوانی هستم که مثه بعضی آقازاده ها با ساپورت در انظار عمومی و مجامع علمی ظاهر میشم !! نه عزیز ، ما جلوی محارممون هم با ساپورت نمیگردیم محض اطلاعت ...