دو سه سال پیش بعد از اما و اگرهای بسیار ،به پیشنهاد دوستی قدیمی که ارزش زیادی براش قائل بودم ، پذیرفتم برنامه ریزی 5 ساله ی موسسه تازه تاسیسش رو انجام بدم . بهم گفت : میدونم دستمزدت بالاتر از اینه ولی چون موسسه نوپاست با N ریال اینکار رو برام انجام بده ، قول میدم بعدا که کار روی غلطک افتاد جبران کنم .

چون از زیر صفر شروع کرده بودند سه ماه زمان برد تا از جزئی ترین تا کلی ترین بخشهای کار رو براش راه اندازی کنم . توی این مدت با اینکه شاهد جذب سرمایه به موسسه بودم (حتی بخشی از وجوه رو خودم وارد کارتابلهای مربوط میکردم تا بتونم میانگین درآمد آتی موسسه رو محاسبه کنم ) اما او مدام از عدم سود دهی حرف میزد و پایان ماه ، بطور علی الحساب مبلغ ناچیزی به حساب پرسنلش واریز میکرد که البته هر ماه من از قلم می افتادم .

بعد از اتمام کار ، بدون اینکه دستمزدی گرفته باشم برای هم آرزوی موفقیت کردیم و جدا شدیم . ازم دلخور شد که چرا بیشتر از این باهاش نموندنم ، توقع داشت چون تــــــازه راه اندازی کرده حداقل تا آخر سال بمونم و حمایتش کنم ولی از دید خودم نمی ارزید  برای کسی که به حرفش متعهد نبود ، بیشتر از این هزینه کنم . شاید اشتباهم این بود که همون موقع ازش نپرسیدم چرا مطابق قرارداد شفاهیمون عمل نکردی ؟

خدا رو شکر اون موسسه حالا شعب زیادی داره و حسابی کارش گرفته و از دور و نزدیک هم میشنوم که هنوز موقع پز دادن میگه که چه کسی برنامه ریزی های موسسه اش رو انجام داده . چند ماه قبل بود که براش مسیج دادم و یادآوری کردم که الان دو سال و نیم از پایان همکاریمون میگذره ، فکر میکنی به چقدر دیگه زمان نیاز هست تا  بتونی دستمزد من رو محاسبه و پرداخت کنی ؟ بلافاصله جواب داد : خواهر گرامی ممنون که یادآوری کردید ، حق الناس از حق الله واجب تر است ، پیگیری میکنم ببینم چرا پرداخت نکرده اند! (هر کی ندونه فکر میکنه اون باید مبلغ رو از شخص دیگه ای وصول کنه تا بتونه به من بپردازه !!)

چندی پیش که از کنار موسسه اش رد میشدم دیدم یه بنر نصب کردند و بازگشتش از حج رو تبریک گفتد . براش مسیج دادم و رسیدن بخیری گفتم و براش نوشتم : ای مالک ! مبادا به حج رفته باشی در حالی که دینی از دیگری بر گردن توست ...

 

اون مبلغ دیگه مهم نیست . مهم اینه که یه دوستی قدیمی بعد از اینهمه سال مخدوش شد . گاهی دلم براش تنگ میشه . دوست دارم زنگ بزنم و مثل سالها پیش که هر وقت تحت فشار کاری بودم بهش تلفن میزدم و ازش انرژی میگرفتم ، صداش رو بشنوم ولی نگرانی از اینکه تعمدا تلفن رو جواب نده و این دریچه ی باقی مونده هم بسته بشه ، مانعم میشه .

حیف از تموم دوستی هایی که بخاطر این دست مسائل ، از یه جایی قطع میشند ... کاش رفاقت هم به اندازه ی پول برامون مهم بود (اون رو شماتت نمیکنم ، خودم رو میگم )