علاوه بر سیرابی گوسفند که میگن شبیه حوله است ، حلیم هم یه شباهتهایی به حوله داره ! آخه مدتیه فرهنگستان زبان فارسی ما رو هم گیج کرده و موندیم که حلیم و حوله بنویسیم یا هلیم و هوله !! این از شباهت . در خصوص تفاوت هم باید عرض کنم خدمت انورتون که : یکی از تفاوتهای روز پنجشنبه با روزهای دیگه اینه که از رانت زنانگی بهره میبریم و سر کار نمیریم ! بر خلاف روزهای دیگه ی هفته ، فقط همسردلبند هستند که ناچارند شال و کلاه کنند و صبح بدون ما از خانه خارج بشند ( خدا رو شکر که ما نان آور خانه نیستیم !) ... عالمی داره برای خودش ... اینکه ببینی توی تاریک و روشن صبح یه نفر داره درنهایت بی سر و صدایی و بدون اینکه لامپ رو روشن کنه ، لباس میپوشه تا از خونه بره بیرون و تو نه تنها ناچار نیستی همراهش بری ، بلکه میتونی از لای پلکهات یک در میون نگاهش کنی و هی کش و قوس بری و خودت رو بیشتر روی تختخواب پهن کنی و پتو رو مثل قنداق فتیله کنی دور خودت ، نمیدونید چه حالی میده ! از اون باحال ترش اینه که فرد مذکور بره برات حلیم بخره و به شیوه ی کاترین اشتون با چندین بسته ی پیشنهادی روی میز بذاره : حلیم و عدسی ، حلیم و سرشیر ، حلیم و شکر و دارچین ، با نون بربری داغ پر از کنجد ... بعد تو به این فکر کنی که امروز چون روز نظافت کلی خونه است و تا شب باید عین اسب عصاری دور خودت بچرخی و کار کنی، مجازی دوهزار کالری !!! بیشتر به بدنت برسونی ، پس برو مثه بچه ی خوب بشین و صبحونه رو بزن تو رگ !! بیربطنوشت : اینقدر که کاترین و جواد با هم عکس دارن ، من و آقامون نداریم ... گفته باشم !!