شاید باید مثل ملاله یوسف زی ، جمجمه ام با گلوله ی طالبان می شکافت تا حرفم همه جا خریدار پیدا کند ، در سازمان ملل سخنرانی میکردم و در جمع سران اتحادیه اروپا سه دقیقه به افتخارم کف میزدند و جایزه ساخاروف را میگرفتم ... آنوقت میتوانستم بگویم اینجا شهریست که رتبه ی یک جهان را کسب کرده و همتا ندارد . شهریست که دو فصل بیشتر ندارد ، تابستانی که ۸ ماه بطول می انجامد و پائیزی چهار ماهه ... میگفتم باران هوای اینجا را تلطیف نمیکند بلکه باعث میشود مثل مسلولین ( چقدر این کلمه شبیه مسئولین نوشته میشه ) تک سرفه بزنیم و نتوانیم درست تنفس کنیم . بعد از هر دم ، هوا فقط توی سرت میپیچید و راهی به ریه پیدا نمیکند ، چون نتیجه ی باران اسیدیست . این خوراک پائیزمان است و چاشت تابستانمان ، ریز گردهایی که قرنیه را کدر میکند و نای و ریه را مصدوم ... آری افتخارمان اینست که اینجا دارای رتبه ی یک جهانست و چه افتخاری بالاتر از این که در صدر جدول ایستاده باشی ، گو اینکه آلوده ترین شهر جهان شناخته شده باشی ، مثل دانمارک که شادترین کشور جهانست و سوئد که امن ترین کشور جهان است . این مشکل برای کسانی که کمخونی دارند علاوه بر مشکل تنفسی ، سردرد و خمودگی و بیحالی شدید هم به همراه دارد . الان ما یک مشت مرغ درد زده ایم ، که در مرغدانی مان تلو تلو خوران روز را شب میکنیم بی آنکه از هیچکس توقع داشته باشیم رتبه ی شهرمان را از یک به ۲ تنزل دهد . پ . ن : دیگه نمیشه تلفنی با کسی صحبت کرد ، چون اینقدر سرفه میکنی که طرف عصبانی میشه و گوشی رو میذاره!