یکی از آبشن هایم که تا همین پریروز برم نامکشوف مانده بود " سق سیاه " بودنم بود !! ای خدا بگم چکارت کنه دختر !! حالا میمردی این دفتر یادداشتهای پشت کامیونیت رو نمیبردی ؟ ! مگه نگفتی این برای سفرهای زمینیه ؟ خو برا چی ورش داشتی ؟؟! همین شد که کائنات فهمید تنت میخاره گفت بذار یه مشت و مال حسابی بهت بدم ! خیلی سرتون رو درد نیارم، همینقد بگم که یکی از پروازهامون بعد از ساعتها تاخیر ( تا اطلاع ثانوی) اصلا کنسل شد !! همسر دلبند که کلا فوبیای ارتفاع دارند و از سفر هوایی بیزار ، بسی از شادی در پوست خود نگنجیده و تا جایی که امکان داشت و شرایط اقلیمی و جغرافیایی اجازه میداد ما را روی زمین "خِر کش " کردند و بردند و گفتند اینقدر توی دفتر مخصوصت جملات پشت کامیونی بنویس تا جان به جان آفرین تسلیم کنی !! ما نیز که رفاه زدگی کشته بودمان و سالها بود اتوبوس سوار نشده بودیم بخاطر رسیدن به پرواز سوم که چارتر بود و غیر قابل استرداد بودن وجه بلیط (پول جون که نیست آدم بتونه راحت بده !!) ، تسلیم حکم حق شدیم و تن به قضا و قدر سپردیم وگرنه وجدانا از همانجا باید قید سفر را میزدیم و برمیگشتیم !! بنابراین بعد از ده ساعت باس نشینی مفرط و ورم کردن پاهایمان به قاعده ی یک هندوانه ، افتان و خیزان ، وارد فاز بعدی سفر شدیم ...علی الحساب اینجایش را داشته باشید تا بعد ... لطف عالی مستدام !!پ. ن : انگار اینجایی ها عادت به پشت نویسی کامیون ندارن ، روی دیواره های بغلیش مینویسن ، بعدم من نمیتونم زبونشون رو بخونم ! حروفشون نقطه ی بیخودی خیلی داره !!