یه همکارخانم داریم که تا وارد دفتر کارم میشه تنها چیزی که به ذهنم خطور میکنه رصد خونه ی سلطنتی گرینویچ هستش !

کلا خیلی آرومه ، متینه ، شمرده شمرده حرف میزنه ولی بطرز باور نکردنی روی مخ آدم رژه میره ! آره ، میدونم حرفم تناقض داره ولی باید یک ساعت افتخار همکاری باهاش رو داشته باشین تا بفهمین چی میگم. نه تنها من ، همه از دستش کلافه اند و دوری میکنند ازش چون توانائی اینو داره که بعد از اینکه یه ساعت گلوتون رو جر دادید تا توجیهش کنید ، دوباره برگرده و حرف اولش رو بزنه ! یعنی دقیقا انگار تموم اینمدت شما گِل لگد کردید !!

تازه برای گفتن یه جمله ی کوتاه یه خطی 5 دقیقه لفتش میده و اینقدر چشم و ابرو میاد و با طمانینه و قمیش بیانش میکنه که میخای سرت رو بکوبی توی دیوار .

از یه هفته قبل توی برد اطلاعیه زدیم شنبه ساعت 5جلسه ی ....... حضور کلیه ی پرسنل الزامی ست .

اومده میگه : میشه جلسه رو موکول کنید یکشنبه ؟

من : نه متاسفانه . روی سایت اطلاع رسانی شده وبرای کلیه مدعوین تکست ارسال شده و رزرو سالن برای این روزه .

اون : خب من برام مقدور نیست . یه لطفی بکنید با سالن صحبت کنید ، فکر نمیکنم یه روز جابجایی مشکلی داشته باشه .

من : عملا امکان پذیر نیست چون از سه ماه پیش این برنامه ریزی در ... اعلام شده و میدونید که اون مثه نقشه ی راهه برای ما و تغییر پذیر نیست .

اون : ولی من شنبه ها تا 4 اینجا هستم بنابر این نمیتونم بیام .باید جلسه رو تغییر بدید!

من : گویا متوجه نشدید ، جلسه 5 هستش و همه ی ما بعد از پایان تایم کاری ، از همینجا مستقیما میریم تالار اجتماعات ، مشکل چیه ؟

اون : یعنی بدون اینکه برم خونه " ریلکس " کنم بیام سر جلسه ؟ مثه اینکه من .... (پوزیشن شغلیش رو یادآوری میکنه ) این مملکتم ، باید با آمادگی اونجا حاضر بشم .وانگهی ، اگه استراحت نکنم چهره ام بی روح و بی حالت میشه (نیس که حالا خیلی روح و حالت داره !)

من (عصبانی ) : خب اگه نمیتونید و توانش رو ندارید اصلن نیائید .

اون : ولی حضور من الزامیه ،باید باشم .

من : خب بیائید .

اون : خب من نیاز دارم برم استراحت کنم و تا برم خونه و برگردم دیر میشه ...

من : چرا فکر میکنید نصف النهار مبدا هستید یا تمام وقایع اینجا باید حول محور شما بچرخه ؟ ظرف یک ماه گذشته روزی نبوده که شما مشکل و خواسته نداشته باشید ، بخاطر خودمحوری بیش از حد ، بار کاریتون به دوش سایر همکارها میفته و همه ازتون شاکی و دلگیرند ولی اینقدر از درگیر شدن توی سیکل معیوب متقاعد کردن شما به اینکه  " این وظایف شماست " پرهیز میکنند که ترجیح میدن خودشون کار رو انجام بدن ولی با شما وارد دیالوگ نشند . متاسفانه اینقدر جزم اندیشید و در منیّت خودتون فرو رفتین که اصلا متوجه نمیشین و ....

هر چی اون آروم و شمرده حرف میزنه من شده بودم عین اسپند روی آتش ... بخاری که یکسال و نیم جمع شده بود فوران کرد و سوپاپ ها شروع به سوت زدن کردند!

با آرامش کامل گفت : لحنتون رو نمی پسندم ، بنابر این دیگه خواسته هام رو بهتون انتقال نمیدم ...

خیلی خودم رو کنترل کردم که نگم : خوش آن باغی که شغالش کند قهر ...

 

پ.ن : شما Mp4این مکالمه را خواندید وگرنه 45 دقیقه طول کشید تا بتونم بهش بفهمونم ایشون اصولا مجازند هر جور راحتند عمل کنند و استثنائا در هیچ جلسه ای اومدنشون الزامی نیست !

پ.ن 2: اگه بخوام کارهای گرینویچ و حرفهاش رو براتون بنویسم میبینید که دست کمی از دکتر آپارتمانمون نداره ! یه برچسب به این پست میزنم تا گه گاهی بیام اینجا ازش بنویسم و حرصتون بدم !

پ.پ. ن : برامون دعا کنید گرینویچ ازدواج کنه چون میگه فقط در اینصورت ِ که استعفا میده ، گویا بهش گفتن مادری که بعد از 35 سالگی باردار میشه باید خیلی مراقب استراحت و ریلکسیشنش  باشه ...