به کدامین گناه " مرد " شده ای ؟؟

مرد بودن چه فضیلتی میتواند باشد که حتی وقتی پسر بچه ای بیش نیستی ، اجازه ی گریستن بعد از زخمی شدن را نداری ؟

زمین که میخوری چه دستت بشکند چه دلت ، حق شکوه نداری زیرا که مرد آفریده شده ای و طبیعت نامت را با درد هم قافیه کرده است ... بزرگ می شوی ، دل میبازی ... اما بر اساس معاهده ای نانوشته ، باید با گردنی کج تقاضا کنی به غلامی پذیرفته شوی ، آنهم بعد از اینکه قول دادی به نوعی امکانات رفاهی را برای عشقت فراهم میکنی که در طول زندگی مشترک ، آب در دلش تکان نخورد و به ضمانت این قول متعهد میشوی به عدد سال تولدش مسکوک طلا وجه الضمان بگذاری .در حالی که از مفهوم " هم سر " و " زندگی مشترک "  سوء برداشت  شده است  .

قول میدهی به جرم این دلدادگی ، زین پس چون برده ها کار کنی . بیشترین را برای او و کمترین را برای خودت بخواهی . تمام هم و غمت فراهم کردن آسایش سر و همسر باشد ، حتی با قسطهایی که میپردازی ، ماههای آینده ات را پیش فروش کنی ...

اینک وجود کودکانی که حاصل لحظه ای عشق ورزی در لذتی برابر برای هر دو والد بوده اند... و خواسته های آنان ، تحصیلشان ، آرزوها و آینده ی آنها .... و حتی برآورد و محاسبه ی اینکه چه کنی تا حتی پس از نیستی تو ، همچنان تامین باشند و آسوده زیست کنند .

و همه ی اینها تنها به جرم مرد بودن ...

 به این جرم چه بسیار واقعیات تلخ زندگی را حتی از خودت نیز کتمان کرده ای . پنهان میکنی که در سخت ترین شرایطی که شایسته ی تو نبوده کار کرده ای ، با دستمزدی که کوچکترین سنخیّتی با شان و تلاش تو نداشته ... اما از منیّت خود چشم پوشیده ای زیرا که " مرد " نان آور خانه است و عزیزانت که چشمشان به دست تو دوخته شده و تو را قدّر قدرتی می دانند که حلّال مشکلات است ، از تو توقع " مرد " بودن دارند .

نامردی میبینی و نارو میخوری ، از دوست و دشمن و خم به ابرو نمی آوری زیرا که آموخته ای از " مردی " به دور است تقاص گرفتن از رفیق ... و اینگونه است که در جوانی موی سپید میکنی و کهنسال میشوی ... فرصت بیمار شدن را نمی یابی حتی ، زیرا که" مرد " را رخصتی برای اینکار نمانده است...

میشوی یک " فدوی " تمام عیار ، نقش قربانی را می پذیری و تمام خواسته هایت را فدا میکنی زیرا که " پسری " ، " همسری " ، " پدری " و در قاموس مردان سرزمین من " مرد " بودن یعنی مسئولیتهایی که بابتشان باید از خود دست بشویی و برای دیگران زندگی کنی ...

افتخاریست مرد بودن در ایران زمین ... ، افتخاری بس دردناک که با تولد نوزاد پسر نصیبش میکنیم ...

 

پ. ن : به مردان سرزمینم که به گونه ای نامحسوس در جنسیتشان اسیرند و مظنونین همیشگی پایمال کردن حقوق زنان محسوب میشوند بی آنکه باور کنیم همان تفکری که دختران را زنده به گور میکرد ، آنان را زنده زنده در آتش مرد بودنشان خاکستر میکند ...