دو روز است نمیتوانم این شعر را از سرم بیرون کنم و این بخشش هی تکرار می شود در ذهنم ... با آن صدای جادوئی ِ ادیت پیاف


Non! Rien de rien ...
Non! Je ne regrette rien
Ni le bien qu'on m'a fait ni le mal
Tout ça m'est bien égal

ولی ترجمه ی  شعر کاملش اینه (البته کلمه به کلمه و با سواد اندک من) :

نه هیچ به هیچ(به هیچ وجه). هیچ به هیچ(به هیچ وجه). از چیزی پشیمان نیستم. نه از خوبی ها و نه از بدیهایی که به من شده.دیگر برایم فرقی نمی کند. بهایشان پرداخته شده. پاک شده اند و دیگر فراموش. دیگر گذشته برایم اهمیتی ندارد. با خاطراتم آتش روشن می کنم. با زجرها و لذتهایم… دیگر به آنها نیازی ندارم.عشقهایم از میان رفته اند.با همه شدت شان. برای همیشه از میان رفته اند. از صفر شروع می کنم… زیرا که زندگی ام…شادیهایم…امروز… با تو آغاز می شود ...

مادر ادیت بعد از تولد رهایش کرد و رفت . او که از سه تا هفت سالگی نابینا بود بوسیله ی مادربزرگ پدریش در یک نجیبخانه بزرگ شد .بعد از آن و تا 16 سالگی که به خیابان رفت تا بخواند با پدری زندگی کرد که دائم الخمر بود . ادیت 47 سال بیشتر زندگی نکرد  ولی نامش در تاریخ هنر فرانسه ماندگار شد ... صدای ملکوتیش در گوشم می پیچد :

با خاطراتم آتش روشن می کنم . . .
Avec mes souvenirs

J'ai allumé le feu

 

پ.ن : «زندگی به رنگ صورتی» (La Vie En Rose)،  فیلمی دیدنیست درباره‌ی زندگی ادیت پیاف