دارم  " زمینی نو " را ازش میخونم ولی دلم خواست این نوشته اش رو (که جزو معدود مواردیه که آویزه ی گوشم شد ) اینجا بنویسم . البته نقل به مضمون هستش و نه عین جملاتش :

وقتی می گم در لحظه اکنون حضور داشته باشید و آن را همان گونه که هست بپذیرید، خیلی ها عکس العمل نشون میدن و میگن :
 
 مگر نمی بینی در دنیا چقدر درد و رنج وجود داره؟ پس چطور از ما میخواهی درالان حضور داشته باشیم و همه چیز را همانطور که هست بپذیریم. چرا باید به این " لحظه " اجازه بدهیم باشه ؟
بعد از اینکه پاسخ می دهم: چون همیشه الان همینیه که هست.
 
 می گن: ولی آخه نمی خواهیم
 
می گم: ولی هست
 
میگن: آخه نباید باشه. اصلا نمیشه تحمل کرد دنیا اینطوری باشه. این همه بی عدالتی و رنج و...
 
میگم : درسته که این همه بی عدالتی و رنج هست. اما در وجود خود تو هم هست. در ذهن و روحت. باید بتونیم از این توهم رها بشیم که وقتی به هر لحظه ای اجازه می دهیم همانطور که هست باشه ؛ منفعل می شویم و دیگر هیچ چیزی تغییر نمی کند. اتفاقا کاملا برعکس ! از زندگی کردن و حضور داشتن در حال به طور شگفت انگیزی عملهای موثرتری متولد میشه ! 
 
"وقتی در جریان فکری ات که نود و پنج درصد اوقات افسوس و یا تکرار فکرهای بیهوده است وقفه  ایجاد میکنی، هوش برتری که بسیار بزرگتر از جریان فکرت هست قادر می شه از طریق تو عمل کنه."
 
پ.ن : گفتم نقل به مضمونه ولی لازمه یادآوری کنم خیلی وقتا مطالب رو اونجوری که خودم دلم میخواد متوجه میشم ، نه اونکه واقعا هست ! بعدا شاکی نشید ...
پ.پ.ن : میگن مراسم چای ژاپنی ها که اینقدر اسلوموشن انجام میشه ، فلسفه اش فقط و فقط درک لحظه ی مقدس "اکنون " هستش و زندگی در لحظه ...
یه استکان کمر باریک چای قند پهلو ، مهمون منید ... توی سینی شاه عباسی .