یه بنده خدایی چرخ طوافی خریده بود و نمیدونم با چه انگیزه ای هر روز یه خروار بادمجون می ریخت روی چرخ و گوشه ی خیابون می ایستاد برای فروختنشون . سالها این مرد رو در همون نقطه ی خیابون میدیدم . همیشه هم مشغول برق انداختن بادمجونهاش، با لُنگ مستعملی که دستش بود . یکی دو بار اون اوائل پیش اومد ازش خرید کنم ولی هر دفعه بادمــــجونها مثل " دُم ِ مار " تلخ بود !!!

بعد از اون ، تا مدتها هر وقت از کنارش رد میشدم ، شعار یومیه اش که میگفت :مرغ سیاه ببر ، قند سیاه ببر ، رو عوض میکرد و با صدای بلند جار میزد : اینا اونا نیست !!!

انگار خودش هم فهمیده بود بادمجونهایی که ازش خریدم بد از کار در اومده که دیگه ازش خرید نمیکنم.  یادآوری این خاطره بی دلیل نیست !

آخه باز شنبه شده و من یادم افتاده رژیم بگیرم (میدونید که رژیم باید از روز شنبه شروع بشه وگرنه خاصیت جادوئیش رو از دست میده !!) کلا پیشنهاد میکنم کارهای سخت دنیا رو بذارید برای شنبه . چون تا شنبه برسه یا از یه جایی فرج رسیده و میتونید باز هم به یه بهونه ای به تعویقش بیندازید و یا اصولا یادتون میره شنبه اس و فردا پس فرداش به خودتون میائید که دیگه فایده نداره و باید بگذاریدش برای شنبه ی هفته ی آینده !

ولی علاوه بر شنبه بودن ، یه چیز دیگه هم برای شروع رژیم برام مهمه : همزمان شدنش با یه واقعه ی مهم ! مثلا شنبه اول مهر (که امسال همزمان نشد) شنبه سالگرد ازدواج ، شنبه ی ...

ایندفعه شنبه ی بازگشت روحانی از نیویورک خیلی مناسبت هیجان انگیزی بود !! همین رو به فال نیک گرفتم و رژیم بادمجون رو انتخاب کردم که شنیده بودم خیلی کارساز و اثر بخشه . پنجشنبه هم تمام مواد لازم پخت و پز یک هفته ام رو خریدم که طی هفته به بهانه ی نداشتن مواد غذایی لازم ، تخطی نکنم از برنامه .

 از بد حادثه ، نیمه شب چند باری بر اثر معده درد شدید بیدار شدم ولی اینقدر که قرصهای آنتی هیستامین خورده بودم برای این رینیت فصلی که پدر همه مون رو درآورده ، گیج و ویج بودم و یه کمی بخودم پیچیدم و دوباره خوابم برد.

اما از صبح بقدری دردم شدت پیدا کرد که تمام طول روز توی محل کارم دولا دولا راه رفتم و هر کدوم از همکارها هر چی پیشنهاد دادن خوردم ولی دریغ از یه ذره بهتر شده (بین چیزهایی که خوردم از قرص و نبات و نون تست و ... خلاصه همه چی بود بجز بادمجون که پایه و اساس رژیمم بود !)

هنوزم یه چیزی با شدت تموم به معده ام چنگ میزنه و مچاله ام میکنه ، در عین حال که شنبه رو از دست دادم ! موندم دوباره رژیم گرفتنم رو بندازم برای شنبه ی آینده یا مناسبت خارق العاده ای رژیمم رو موکول کنم به این خبر :

هر کس که شعار مرگ بر آمریکا بدهد به تحمل از یک تا شش ماه زندان و 87 ضربه  شلاق محکوم میشود !

تکبیر . . .