گاهی بعضی ها اینقدر بدشانسند که هنوز گلهای تزیینی رو از روی ماشین عروس نکنده اندحامله می شند و خر بیار و باقالی بار کن ! و برخی هم که خداوند عنایت میکنه و فرصت بیشتری برای زندگی بدون " شاهد عینی " بهشون عطا میکنه، بنده ی ناشکر میشن و راه میفتن دنبال پیدا کردن راهکار که به لطایف الحیل یه راهی پیدا کنند و لگدی نثار بخت خودشان کنند که به اردنگی بیشتر شبیه است! یکی از این بخت برگشته ها ، که دارند دستی دستی برای خودشون ترکه ی تر میتراشند دوستیست که هفته ای سه بار میره اصفهان و بر میگرده . با اینکه یه فرزند داره از وقتی متوجه شددیگه قادر به تخمک گذاری ( نمیدونم چرا این کلمه من رو یاد مرغهای تخم گذار و مرغهای گوشتی میندازه ) نیست، به هول و ولا افتاده که ایهالناس ! ذُرّیه ام از دست رفت ، نسلم منقطع شد و ابتر موندم وا اسلاما بدادم برسید ! آمپولهای دو ملیونیش رو روی یخ حمل میکنه تا موقع تزریق ، بعد هم دست به دعا و چشم به آسمون میمونه که بعد از پنج تزریق وکلی هزینه تخمکهای ایجاد شده ( پوچ) نباشند . بعد دیگه استراحت مطلق و سونوگرافی و بقیه ی داستانها . حالا خوشحاله که از ده تا تخمک یکیش سالمه و بعد از تبدیلش به رویان الان فریزش کرده و بابت هر سال نگهداریش توی مرکز فقط پانصدهزار تومن ناقابل میپردازه ( آخه بچه های فریزی مقاومترن ) اما حالا بفکر افتاده سه ملیون دیگه هم بده تا آزمایش دی ان ای بشه رویانش ، مبادا دیابت یا بیماری دیگه ای داشته باشه. خوشحاله که ناچار به خرید تخمک از خانمهایی که در همون مرکز ناباروری کارشون فروش تخمکشون هست نشده . وگرنه باید برای خرید هر عدد بین سه تا پنج ملیون هزینه میکرد . البته میگفت اگر ناچار به اینکار میشدم ، میرفتم تو نوبت لیلا ! گویا لیلا بیوه زن بسیار زیبایست با قد بلند و استخوان بندی شکیل و دندانهای ردیف و بی نقص که شغلش اینست ولی چون متقاضی زیاد دارد برای خرید تخمک از او حداقل سه سال باید در نوبت بمانی ! (عمرش دراز باد لیلا خانم) خب اگر قراره آدم پول بده لااقل مطمئن باشه بچه اش خوشگل از کار دربیاد ! دلش نمیخواد شوهرش لیلا رو ببینه ولی مجبوره چون باید برای لقاح ، صیغه محرمیت بینشون خونده بشه و خیلی چیزای دیگه که جای گفتن نداره ... توی کوچه های اطراف مرکز بگردی حتی رحم اجاره ای هم پیدا میشه . خانم دکتری بود که تخمک رو از یکی خریده بود و اسپرم رو از شخصی دیگه چون همسر خودش دیابت داشت ، حالا دنبال یه بطن میگشت برای پرورش این رویان ... بعد از چونه زدن بسیار خانومی با سیزده ملیون دستمزد قبول مسئولیت کرد به شرط تغذیه ! هر چه باشه زن باردار باید تقویت بشه ، با پسته ی کلیویی ۵۰ تومن و گوشت و مرغ و ماهی این قیمتی که نمیشه جنین سالم روی خشت انداخت !حالا شما پیدا کن پرتقال فروش یا پدر و مادر این بچه رو . البته خانم دکتر گفته بود خودم میتونم بچه رو تلقیح کنم ولی هیکلم بهم میخوره و پولی که باید صرف لایپو ساکشن و لیپولیز و جمع کردن وزن اضافه ام کنم از سیزده ملیون هم بیشتر میشه . خیلی ها به رایگان تخمک سالم و بارور شده شون رو اهدا میکنن ، خیلی ها مثه این دوست من همه رو فریز میکنن ولی حاضر نیستن به کسی اهدا کنن و میگن : چه میدونم بچه ام سر سفره ی کی نون میخوره ! خیلی ها هم شدن دلال این ماجرا و از نقطه ضعف کسانی که حسرت داشتن فرزند خودشون تک بعدیشون کرده جیبشون رو پر میکنن . لیلا باید کلی آمپول بزنه تا بتونه تخمکی ارزشمند برای لقاح تولید کنه ولی سود مال دلالیه که لیلا رو معرفی میکنه و دو ملیون میگیره .... و خیلی چیزای دیگه مثلا اینکه همه ی اتاقهای این مرکز توسط دوربین و نیروی انتظامی کنترل میشه مبادا کسی به نیت اصلاح نژاد !! شخص دیگه ای رو به اسم همسرش جا نزنه و ببره اونجا .... اینهمه دردسر ، اینهمه هزینه ، اینهمه داستان ، برای بوجود آوردن موجودی که اگه تربیتش هم مثل بوجود آوردنش دوپینگی باشه ، تا بیای بجنبی برده تو رو به سرای سالمندان سپرده ! کاش اینقدر دلمون دریا بود که میتونستیم یه بچه رو به فرزندی قبول کنیم و زندگیش رو دیگرگون کنیم .