اول مهر، چهل سال پیش :

روپوش بالا زانو ، تل ِ سر ، یقه ی سفید  جوراب مچی کوتاه سفید و کفش مشکی که فرمت رسمی رفتن به مدرسه بود .یه کیف کوچک چمدانی حاوی یک عدد سیب و لقمه ی مامان پیچ ! به اضافه ی مقادیر متنابهی بغض ...

 

اول مهر بیست سال پیش :

پسرکی که تا صبح از شوق رفتن به مدرسه خوابش نمیبرد . با کیف به رختخواب میرود و جورابها را از قبل میپوشد که صبح دیرش نشود ! با گفتن جمله ی " خودم بلدم " قبول نمیکند کسی همراهش به مدرسه برود ،مادر دورادور در تعاقبش هست ...

 

اول مهر ، امسال :

از ده روز قبل همه چیز روی سایت مدرسه برنامه ریزی شده . دو روز قبل برای والدین تکستی به تلفن همراهشان ارسال میشود که به جزئیات برگزاری مراسم اشاره کرده . موزیک زنده و آتش بازی (انگار کریسمس است !!)هدایای آنچنانی و کتاب درسی هایی که جلد شده در اختیار بچه ها قرار داده میشود . وسایلشان در مدرسه ، در کمد شخصی شان میماند . مشق شب ندارند ، آنلاین (اگر دلشان بخواهد) روی گزینه ی صحیح کلیک میفرمایند . تاهارشان را در سلف سرویسی که کانتر سرد و گرم دارد میل میکنند و چاشت میان وعده شان لقمه ی شگفت انگیز است و راننده ی سرویس شخصا کیفشان را تا اتومبیل حمل میکند و . . .

 

این اول مهر کی دست از سر ما برمی دارد ؟